چهل دستور العمل عرفانی و اخلافی

مجموعه نوشته های چاپ شده اینجانب درمجله حوزه.سالهای 1362 تا1378

عاشورا تعزیت
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧  

 

الاهم اجعلنا مع الحسین واصحاب الحسین یوم الورود 

شهادت ثارالله برهمه پیروان ابا عبدالله تعزیت باد


کلمات کلیدی:
 
شب یلدا
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱  

 کن

شب های دراز بی عبادت چه کنم؟

به امید پیروزی خورشید  عالمتاب بر همه سیاهی ها

 


کلمات کلیدی:
 
عید فطر
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩  

         عید سعید فطر مبارک


کلمات کلیدی:
 
زمزمه هایم در شب فدر
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٠  

نه  دانی تو؟چیست شب قدر؛{img_a}

ازهزار ماه  بهتر است

فرشتگان به زمین آیند

و روح هستی نیز؟

سلام خدا  در آسمان زمین

نور استغفار؟ هدیه می کند

و من در میان سلام نور و فجر تقدیر

مبهوت افسوس فرصت هایم

در باتلاق گناه ،

درسر گرانی غفلت،

 درشب نفس

سرگردانم.

در گلدان حلم خدا به شیطان

گناه قد کشید.

آدم بهشت رافروخت

و من ؟

تبعیدی زمین،

سر گشته شب ،

سجاده توبه پهن  می کنم.

در تلاطم  یاس و رچا

شلاق آب و مشت موچ،

کفاره گناه  می کشم.


کلمات کلیدی:
 
نهم: نامه عرفانی عارف واصل آقامحمد بید آبادی1
ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦  

نامه اى از حکیم متاله فقیه متبحر

محمد بن آقا ملامحمد رفیع گیلانىمعروف به[ بیدآبادى]

حکیم متاله عارف واصل فقیه بیدار دل مرحوم آقا محمدابن ملا محمد رفیع گیلانى ،مشهور به بیدآبادى ازاعاظم حکماء و بزرگان عرفاء حوزه هاى علمیه در قرون اخیراست .

آفاق زندگى این بزرگ مرد فراتراز آن است که دراین سطور بگنجد و گستره فضائل او در قلمرو و قلم بیاید. تنها به گوشه اى از آثار وجودى او اشارتى کرده تا خوانندگان به اهمیت و والایى این دستورالعمل بیشتر آگاه گردند.

پدراو ملا محمد رفیع گیلانى که از فضلاى گیلان و برخورداراز ورع و اجتهاد بوده است از گیلان به اصفهان هجرت و در آنجا وفات کرده است .


(آقا محمد) در دامن چنین پدر و در بستر علمى - تربیتى حوزه اصفهان آن زمان که رونقى بسزا داشت ،به تحصیل علم و کمالات پرداخت .او با ذهن وقاد و روح حق جویش در درس بزرگان فقهاء، حکماء و عرفاء آن زمان حضور بهم رسانیده و حقایق حکمى و علمى را بخوبى فرا گرفت .

او علم را با عمل بگونه اى آمیخت که در زهد و ورع و تقوى سرآمد زمان خود، و حتى صاحب کرامات گردید. در تواضع و زهداو داستانها نوشته اند. با آنکه در زمان خودازاعلام و مورد توجه خاص و عام بود؛ بگونه اى که مقامات حکومتى آن زمان در تلاش براى تقرب به او بودند . زندگى ساده و بى پیرایه و سختى راانتخاب کرده بود. همین زهد و سخت زیستى و روى گردانى از متاع دنیوى وجود او را شایسته پذیرش فیوضات ربانى گردانید. در دورانى که زندگى بر مردم سخت شده بود و مردم اصفهان از نظر معیشت در تنگنا قرار گرفته بودند به مدت شش ماه براى همدردى با مردم خوراک خود و خانواده اش هویج خام یا پخته قرار داده بود و با شادمانى و حرص به خوردن آنها مى پرداخت . ساده زیستى و تواضع او بگونه اى بود که با وجود آن همه مقام و موقعیت از سوار شدن برالاغ رعیتى و رفتن بیرون با آن ابائى نداشت.


پرتوى از آفاق وجودى او:

در دوران زندگى پر برکتش افزون بر تربیت شاگردانى بلند مقام (که نام آنها خواهد آمد) دو کار مهم و بى نظیرانجام داد.


الف :احیاء حکمت متعالیه یا فلسفه صدرایى .

فلسفه صدرالمتالهین در آن دوران مورد توجه نبود.او شاگردانش را متوجه این گنجینه گرانبها نموده و بااین سرچشمه سرشاراز علوم و معارف عرشى آشنا کرد. زمانى نگذشت که کتب ملاصدرا بوسیله[ ملا على نورى] دست پرورده

( 68 )

[ آقا محمد] جزء متون عالى درسى در حوزه اصفهان و حوزه هاى دیگر گردید.

استاد مطهرى در کتاب خدمات متقابل اسلام وایران دراین باره چنین مى گوید:

[ اندیشه هاى[ صدرا] تدریجا شناخته شد و روآمد ظاهرا آن دهانه فرهنگ که این آب جارى زیرزمینى از آنجا کاملا ظاهر شد و بر همه پدیدار گشت مرحوم آقا محمد بیدآبادى است] .

درباره چگونگى احیاءاین فلسفه و نقش آن در حوزه هاى علمیه سخنان دلپذیرى است که مقام دیگرى مى طلبد.


ب : پى ریزى عرفان شیعى یا شرعى :

برخى از مورخین تاریخ حکمت[ آقا محمد] را بنیانگذار روش عرفانى نوى مى دانند که از ویژگى هاى خاصى برخوردار بوده است .این شویه عرفانى بوسیله مرحوم سیدمهدى بحرالعلوم و مرحوم کربلایى و ملاحسینقلى همدانى نشر و تکامل یافت .

استاد آشتیانى دراین باره چنینمى گوید:

[آقامحمداز نوادر دوران اخیر و در علم و سلوک داراى مقامى رفیع و کم نظیراست و در تحریر مسائل عرفانى داراى قلمى رسا و روان و شیوا و در فارسى نویسى چنان مسلطاست که درانسان اعجاب بوجود مى آورد. سلسله عرفاء متشرعه ساکنان اعتاب مقدسه مثل آقا میرزا على آقاى قاضى و سیداحمد تهرانى کربلائى مشهور به واحدالعین و ملاحسینقلى همدانى و سیدمهدى بحرالعلوم و آقا سید مرتضى کشمیرى و آخوند ملافتحعلى سلطان آبادى عراقى و غیراینهاازاکابر عرفاء به[ آقا محمد] منتهى مى شود و[ آقا محمد] شعله تابناکى بود که مستعدان را به سلوک راه معرفت و توحید هدایت نمود و شرح فصوص و مصباح الانس و تمهیدالقواعد و دیگر آثار در عرفان نظرى را دراصفهان تدریس مى نمود. و حقیر گمان بلکه یقین دارد که

میرزا عبدالجواد شیرازى عارف مشهوراز شاگردان[ آقا محمد]است . ما مدتهااین فکر بودیم که آیا سلسله مدرسان عرفان در عصراخیر بعداز میرزا عبدالجواد به چه شخصى منتهى مى شود؟ بعداز مراجعه به آثار مختصرى که فعلااز[ آقا محمد] در دست داریم (و شواهدى دیگر) فهمیدیم که آن حضرت در عرفان سرآمد متاخران است] .

درباره ویژگیهاى شیوه عرفانى او مطالبى ظریف و سودمنداست که مقام دیگر مى طلبد تنها دراینجا به یک مطلب اشاره مى کنیم .

وصف شیوه عرفانى او را به شرعیت نه بدین معنااست که[ عرفان] پیش ازاو خلاف شریعت بود که آن عرفان نیز خاستگاهش قرآن و گفتار نبوى بوده است بلکه در شیوه عرفانى[ آقا محمد] ظواهر مکتب و عمل به آن معبر شهود حقایق و رسیده به لقاءاست و ساختار و ساختمان این شیوه را سنت پیامبراهل البیت و قرآنى که زبان آن آل رسول اند تشکیل مى دهد.

[آقا محمد] در فقه نیز از مقام شامخى برخوردار و داراى حوزه درسى مهمى بوده است . نماز جمعه را واجب عینى مى دانست و براى اقامه آن - چون دراصفهان نماز جمعه برگزارمى شده است و باید بین دو نماز جمعه حداقل یک فرسنگ فاصله باشد - به قریه رنان از بلوک ماربین اصفهان رفته و در آنجا نماز جمعه بجا مى آورده است .


دست پروردگان او

نفس مسیحائى[ آقا محمد] وجودهاى مستعد را به حوزه درسى خود جذب و معادن وجودى آنان را کشف و جهت داده و آنان را بر زندان تن مسلط کرد.او هم اندیشه هاى ژرف نگر تشنه را علوم و معارف دقیقه سیراب و هم دل هاى سوخته را با دمیدن کیمیاى عشق کامیاب مى ساخت .ازاینرو شاگردانى در حوزه

( 70 )

درسى و پرورشى او تربیت شدند که هر کدام از ستارگان درخشان تاریخ حوزه هاى علمیه اند. برخى ازاسامى آنها را در اینجا مى آوریم .

1- حکیم بزرگ[ ملا على نورى] (م 1264).

2- ملا محراب گیلانى حکیم و عارف مشهور (م 1217).

3- حاج محمدابراهیم کلباسى فقه واخلاقى بلند مرتبه .

4- میرزاابوالقاسم مدرس خاتون آبادى (م 1202).

5- سیداسماعیل ابن سید مرتضى ابن سید نورالدین على جزایرى .

6- آقا میرسیدعلى ابن میر محمد باقر میرحمد صادقى .

7- میرزا محمد مهدى شهیدى .

8- آقا سیدصدرالدین محمد دزفولى که گویند جانشین آقا محمد بوده است .

9- ملا عبدالکریم اشراق قاینى .

10- سیدحسین قزوینى صاحب معارج الاحکام و فقیه بزرگ حوزه هاى تشیع از دستورالعملهاى باقى مانده بر مى آید که ایشان نیز راهنمائى هاى اخلاقى و دستورالعملهاى عرفانى از[ آقا محمد] مى گرفته است .

11- میرزاى قمى صاحب قوانین الاصول دستورالعملى از[ آقامحمد] خطاب به ایشان باقى مانده است .

12- ملا نظرعلى گیلانى .

13- بعضى ملامحمد مهدى نراقى را نیزاز شاگردان[ آقا محمد] شمرده اند.


آثار و تالیفات او

شیوه او نوشتن کتاب نبوده است او به تالیف کتب انفس مى پرداخت معارف و حقایق را در صفحه خرد ولوح دل خود گرایان و عاشقان با قلم قدسى روح ربانى خود مى نگاشت .

ازاینرو آثار قلمى و کتابهاى کاغذى اندکى ازاو باقى مانده است همین

آثار قلمى باقى مانده نیز بیشتر دستورالعملهائى مى باشند که براى راهیان سلوک نوشته است . آثارى را که مااز آنها آگاه شدیم بقرار ذیل است .


1- رساله مبدء و معاد:

این رساله در برخى فهرست ها بنام رساله توحیدیه ضبط شده است و در جلد چهارم منتخباتى از آقار حماى الهى ایران بچاپ رسیده است .


2- تفسیرى درباره قرآن :

که با قلمى بسیار زیبا بزبان عربى نگاشته شده است .

(کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران - نسخه شماره 1854. فهرست دانشگاه 448:8 گویا درس تفسیراو در مدرسه حکیم اصفهان بوده است ).


3- رساله[ حس و دل]

مجلس نسخه هاى خطى :5 1779 در پنجاه و سه برگ .


4- رساله اى در سیر و سلوک :

در پاسخ میرزاى قمى صاحب قوانین به عربى . فهرست ادبیات دانشکده ادبیات (165:1).


5- رساله اى در سیر و سلوک فارسى :

نامه اى است که در پاسخ سیدحسین قزوینى از بزرگان فقهاء هم عصر خویش (صاحب معارج الاحکام ) نوشته شده است .



6. رساله اى در طریق تخلیه و تحلیه و آداب سلوک

حواشى و تعلیقاتى براسفار و برخى کتب حکمى و عرفانى داشته اند که در دسترس بعضى شاگردان او بوده است . و به آن حواشى در آثارشان استناد کرده اند. بعنوان نمونه ملا عبدالله زنوزى در لمعات الهیه .425 مطلبى را در تفسیر معناى حیات از حواشى اسفار[ آقا محمد] به نقل از شاگرد برجسته او[ ملاعلى نورى] آورده است .

براى آشنائى بیشتر با زندگى این بزرگمرد (به کتاب هاى : روضات الجنات ج 7.624 منتخاباتى از آثار حکماءالهى ایران ج 4 تاریخ حکماء و عرفا.151اعیان الشیعه ج 45.321 تذکره القبور طرائق الحدائق ج 3.483 مکارم الاثار ج 1 خدمات متقابل اسلام وایران .594. مراجعه شود.


بسم الله الرحمن الرحیم

یا اخى و حبیبى ان کنت عبدالله فارفع همتک و وکل الیه امر مایهمک

اى برادر و دوست من اگر بنده خدایى همت بلنددار و کارهائى که نزد تو مهم است واز سلوک بازت داشته و تو را مشغول کرده است به او واگذار تا توانى همت خود را عالى نما

[ لان المرء یطیژ بهمته کمایطیرالطیر بجناحیه] . 1

(زیرا آدمى با همت خود پرواز مى کند واوج مى گیرد چنانچه پرنده با دو بالش ).

( 73 )


"غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزدااست
2هر چه دراین راه نشانت دهند
گر بشتابى به از آنت دهند 2

یعنى به تاملات صحیحه 3 و کثرت ذکر مرگ خانه دل رااز فکر غیر خالى کن .

یک دل دارى بس است یک دوست تو را.

[ الیس الله بکاف عبده 4 وما جعل الله الرجل من قلبین فى جوفه] .

(شگفتا: آیا خداوند بنده اش را بس نیست . خداوند در درون مرد دو قلب قرار نداده است ).

!در دو عالم گر تو آگاهى ازاو
زوچه بد دیدى که درخواهى ازاو
.خدایا زاهد 6از تو حور مى خواهد قصورش بین
به جنت مى گریزدا زتو یا رب شعورش بین

و ما عبدتک طمعا فى جنتک و لا خوفا من نارک بل وجدتک اهلا لذلک فعبدتک 7 به طمع بهشت یا ترس از آتش عبادت تو نمى کنم چون شایسته سپاسى سپاست مى گزارم .

دو عالم را به یکباراز دل شک
برون کردیم تا جاى تو باشد

و تحصیل این کار به هوس نمى شود بلکه تا نگذرى از هوس نمى شود. 8

ابى الله یجرى الامورالا باسبابها والاسباب لابد من اتصالها بمسبباتها ان الامورالعظام لاتنال بالمنى ولاتدرک بالهوى استعینوا فى کل صنعه باربابها و

اتوالبیوت من ابوابها فان التمنى بضاعه الهلکى . 9

خداوندامتناع داردازاینکه کارهااز غیر مسیر واسباب آنها جریان یابد. ناگزیر اسباب به سرچشمه اصلى آنها (مسببات ) گره خورده است اهداف بزرگ با آرزوى بدون عمل بدست نیاید و با هوى و هوس تحصیل نشود. در هر فنى ازاهل آن کمک بگیرید. و هر کارى رااز راه آن وارد شوید.

آئینه شو وصال پرى طلعتان طلب
جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب

چون مستعد نظر نیستى وصال مجو که جام جم نکند سود وقت بى بصرى بایداول از مرشد کل و هادى سبل هدایت جسته دست تولا به دامن متابعت ائمه هدى علیهم السلام زده پشت پا بر علائق دنیا زنى و تحصیل عشق [مولا] نمائى[ قل الله ثم ذرهم] .

عشق مولى کى کم از لیلى بود
محو گشتن بهر او اولى بود
حاصل عشق همین بس که اسیرغم او
دل به جائى ندهد میل به جائى نکند

پس هموم خود را واحد ساخته به قدم جد و جهد تمام پاى در جاده شریعت گذارد و تحصیل ملکه تقوى نماید یعنى پیرامون حرام و مشتبه و مباح قولا و فعلا و حالا و خیالا واعتقادا به قدر مقدور نگردد تا طهارت صورى و معنوى حاصل شود که شرط عبادت است واثرى از عبادت مترتب شود و محض صورت نباشد

[ . انما یتقبل الله من المتقین] 10

[ولن تقبل نفقاتکم ان کنتم فاسقین] . 11


[ هرگزاتفاق هاى تان پذیرفته نشود مادامى که فاسق باشید].

[و ما منعه عن قبول صدقاتهم الا کونهم فاسقین] .

تنها مانع پذیرش صدقات آنها فسق آنها بوده است .

[لن یقبل عمل رجل جلباب من حرام] .

(کارى که پوسته اى از حرام داشته باشد هرگز پذیرفته نگردد).

[من اکل حرام لن یقبل الله منه صرفا ولا عدلا] 12

(آنکه حرام خورد خداوند هرگز بخشش و فدائى او را نپذیرد).

[ترک لقمه حرام احب الى الله من الغى رکعه تطوعا] 13 .

(گریزاز یک لقمه حرام نزد خدااز دو هزار رکعت نماز نافله دوست داشتنى تراست ).

[رد دانق من حرام یعدل سبعین حجه مبروره] . 14

(چشم پوشى از یک پول (یکدرهم ) برابر با هفتاد حج مقبول است ).

و به تدریح حوصله فهم وسیع شود[ و من یتق الله یجعل له فرقانا]15.

[واتقواالله و یعلمکم الله]

16 (آنکه خدامدار شود خداوند[ قوه تشخیص حق از باطل] به او عنایت کند. خدامدار شوید تا خداوند دانایتان گرداند).

دراین وقت دقیقه اى از وظایف طاعات مقرره و مندوبه را فرو گذار ننماید تا به مرور روح قدسى قوت گیرد.

نحن نوید روح القدس بالعمل الصالح والایمان بعضه من بعض .

(ما روح قدسى را با[ عمل صالح] تایید واستوار گردانیم .اجزاء ایمان بهم پیوسته و مترتب اند).

شرح صدرى بهم رسانده و پیوسته نور عبادات بدنى و نور ملکات

( 76 )

نفسى تقویت یکدیگر نموده[ نور على نور] شود[ الطاعه تجرالطاعه] (فرمانبرى واطاعت بدنبال خوداطاعت و فرمانبرى آورد) و احوال سابقه دراندک زمانى به مرتبه مقام رسد و ملکات حسنه و اخلاق جمیله حاصل شود و عقاید حقه رسوخى کامل بهم رساند و ینابیع حکمت از چشمه دل به زبان جارى گردد. و به کلى رواز غیر حق بگرداند.

دراین هنگام هرگاه از زمره سابقین باشد جذبه[ عنایت] او را استقبال نموده خودى او را گرفته در عوض[ مالاعین رات ولااذن سمعت ولا خطر على قلب بشر] (آنرا که هیچ چشمى ندید و هیچ گوشى نشنیده و بر قلب آدمى خطور نکرده است ) کرامت فرماید و حقیقت

[ انک لاتهدى من احببت] 17

(تو آنرا که بخواهى هدایت نمى کنى[

( وان الهدى هدى الله] 18

( هدایت از آن خدااست ) را بعینه مشاهده نماید.

اذاارادالله بعبد خیرا فتح عین قلبه . 19

( هنگامیکه خداوند خوبى بنده اى را بخواهد چشم قلب او را مى گشاید).

را مشاهده نمود و سالک مجذوب شود.

[ الهى ترددى فى الاثار یوجب بعدالمزارفا جذبنى بجذبه توصلنى الى قربک واسلکنى فى مسالک اهل الجذبو خذ لنفسک من نفسى مایصلحها]

(معبودا مشغولیت من به آثار و مخلوقات تو دیدار را دور مى کند. پس مرا با[ جذبه اى] که به[ قربت] رساند واله خود کن و در مسیر[ اهل جذب] مرا قرار ده .از وجود بنده ات آنچه او را به اصلاح رساند برگیر).


[جذبه من جذبات الرب توازى عمل الثقلین] .

(کشش عشق زائى از کشش هاى پروردگار هم ترازو بااعمال جن وانس است ).

زسوداى کریمان هیچ کس نقصان نمى بیند.

"طالع اگر مدد کند دامنش به کف
اربکشم زهى طرب ور بکشد زهى شرف
"ما بدان منزل عالى نتوانیم رسید
هم مگر لطف شما پیش نهد گامى چند

* * *

تا به دنیا فرک اسب و زین بود
بعدازاینت مرکب چوبین بود

تا هبوب نسایم رحمت او را به کدام یک از جزایر خالدات بحرین جمال و جمال که در خوراستعداد ولایق حسن سعى او بود رساند.

[ ان لله فى ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها]

مراتب فرموده منازل سیرالى الله و مجاهده فى سبیل الله است .


یاایهاالانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه] 20

( اى انسان تو با سخت کوشى بسوى پروردگارت مى روى واو را بااین رنجها ملاقات مى کنى ).

بعدازاین:

[ان الذین جاهداوا فینا لنهدینهم سبلنا] 21 .

(آنان که در حرکت بسوى ما تلاش کنند قطعا راه ها را به آنها بنمایانیم ) که معبر سیر فى الله است خواهد بود و ذکرش ضرور نیست بلکه مضراست .

در دیر مى زدم زدم من زدرون ندا برآمد
که تو در برون چه کردى که درون خانه آئى
به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم
چه به صومعه رسیدم همه زاهد ریائى
( 78 )


[ الان الایمان منازل و مراتب لو حملت على صاحب الاثنین ثلثه یتقطع کما تتقطع البیضه على الضوء] 22

( ایمان را درجاتى است . آنکه در رتبه دوم است اگر وظایف رتبه بالاتر براو بار شود منفجر گردد چنانچه تخم مرغ در نور و حرارت شدید منفجر شود).

رحم الله امرء عرف قدره و لم یتعد طوره.23

(خدا رحمت کند آنکه[ جاى] خویش بشناسد و پااز گلیم خود بیرون نگذارد).

تو چه دانى زبان مرغان را
چون ندیدى شبى سلیمان را

[فخذ مااتیتک و کن من الشاکرین] 24

(آنچه را خداوند به تو عنایت مى کند بگیر و سپاسگزاراین داده ها باش ).

و لئن شکرتم لازید نکم . ( اگر سپاس گذارید بیفزاییم ).

با که گویم اندرین ره زنده کو
بهر آب زندگى پاینده کو

* * *

آنچه من گفتم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت و فهم درست

رحم الله امرء سمع قولى و عمل فاهتدى

(خدا رحمت کند مردى را که گفتار حقى بشوند و بدان عمل کند پس هدایت شود).

به یقین بدان به نحو مذکور هر که شروع در سلوک نماید در هر مرحله اى که اجل موعود رسد در زمره

[ و من یخرج من بیته مهاجرا الى الله و رسوله ثم یدر که الموت فقد وقع اجره على الله] . 25


(آنکه از خانه براى خدا و رسول هجرت کند و در بین راه او را مرگ رسد پاداش او بر خدااست ) محشور شود.


/گر مرد رهى رهت نمودم/

[والله یقول الحق وهو یهدى السبیل] . 26

(خدا حق گوید و به راه فطرت رساند).

آنچه حاضر بود به قلم آمد تا که را به کار آید.

هرکس که زشهر آشنائیست
داند که متاع ما کجائیست
جامى ره هدا به خدا غیر عشق نیست
گفتیم : ذوق این بنده ندانى بخدا تا نچشى

والسلام على من اتبع الهدى


پاورقى ها

1. همت آن امرى است که انسان را بخود مشغول داشته وانسان در صدد چاره جوئى او وانجام این مهم است . آنکه بغیر خدا مشغول است اولین قدم را نتواند بردارد. براى سلوک باید در وهله اول از مشغولیت فرودین و هموم دنیائى است تا به ملکوت و نعمات ابدى پیوست . در روایات وادعیه وارده از معصومین[ علیهم السلام] دراین باره مطالب بلندى رسیده است که برخى از آنها را مى آوریم . همت بلند برخاسته از روح بالا واندیشه بلنداست . دون همتان در تار عنکبوتى اوهام و آرزوها خفه گردند. بلندى مرد نیز به بلندى همت او است[ المرء بهمته]

همت بلند انسان رااوج داده و بالا مى برد[ .ما رفع امرء کهمته]

مجالست و رفاقت با دون همتان روح انسان راازاوج و تعالى باز داشته و با[ فروردین] ها سازگار سازد. براى این به دورى از[ دون همتان] سفارش شده است[ من دنت همته فلا تصعبه] . کوتاه همتى ارزشهاى انسانى فضیلت ها را نابود سازد و انسان را تباه مى کند[ .من صغرت همته بطلت فضیلته] . همت شایسته و نوع آن را[ معصومین] تعیین کرده اندامام على ( ع ) مى فرماید: [ آنکس که شناخت و معرفتش کامل باشد همت اواز دنیاى فانى منصرف خواهد شد. همت مومن ما عندالله] است آنچه نزد خدا است فراترین است واز همه بالاتر رضوان و لقاءاواست که[ رضوان من الله اکبر]. مومن همیشه کارهاى بالا و والا را دوست دارد واز هر چیزى و در هر کارى بهترین آن را مى خواهد. چنانچه در زیارت جامعه ائمه المومنین آمده است : [واجعل خیرالعواقب عاقبتى و خیرالمصابر مصیرى وانعم العیش عیشى و افضل الهدى هداى واوفرالحظوظ حظى واجزل الاقسام و نصیبى] . چون خداى او معالى امور واشرف آنها را دوست دارد. وان الله یحب معالى الاموراشرفها و یکره سفسافها میزان الحکمه ج 10.362.

2.این شعر مضمون روایات زیادى بویژه این آیه شریفه است[ والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا] عنکوبت .99.

3.این تعریضى است به ریاضت هاى نامشروع برخى متصوفه و راهنمائى به شیوه هائى که در جوامع روائى و گفتارانسانهاى کامل: [ معصومین علیهم السلام] آمده است .

4. سوره زمر.63.

5.احزاب /04

6. دراینجا[ زاهد] به کسى گفته شده است که بهره دنیوى را براى بهره هاى آخرت رها کرده است حال آنکه عارف خود را وانسان را بالاتر و والاتراز آن مى بیند که آلوه به این دنیاى پست شود او محو جمال معشوقى است که غیراو را نمى بیند تا دل بربندد.

7. غررالحکم خوانسارى چاپ دانشگاه ج 2.580.

8.این دهن کجى است به کسانى که حرکتى ندارند رنجى نمى برند ولى درجات مقام و لقاء خواهند حال آنکه اولین و سخترین قدم سالک گذشتن از سرهوسهااست مقام هاى معنوى را[ بى رنج] به انسان ندهند برخاستن از پستیها فرودین ها خواهد رنج عبادت و شب خیزى خواهد.

9.این روایت بصورت دیگرى مثلا بجاى[امور] اسباب تفاوت هاى دیگر در بحارالانوار ج 2.90 آمده است .

10. مائده .27.

11. بدین عبارت آیه اى را نیافتیم ولى بدین مضمون آیاتى آمده است که یک نمونه آن را مى آوریم : [لن یتقبل منکم انکم کنتم قوما فاسقین] توبه .53.

12. عن النبى (ص):ان الله لملکا ینادى على بیت المقدس کل لیله : من اکل حراما لم یقبل الله منه صرفا ولاعدلا والصرف النافله و العدل الفریضه بحارالانوار ج 100.16 چاپ بیروت .

13. میزان الحکمه ج 10.373.

14. بحارالانوار ج 100.12 چاپ بیروت .

15. یاایهاالذین آمنوا ان تتقوالله یجعل لکم فرقاناانفال .29.

16. بقره .282 واتقوالله و بعلمکم الله والله بکلى شیى علیم .

17. قصص .56. 18. قل ان هدى الله هوالهدى .این آیه بااین عبارت در سوره بقره .120 وانعام .71 آمده است .

19. محجه البیضاء ج 5.15 بنقل در مکتب اهل بیت محمد تقى فلسفى .

20. انشقاق /06

21. عنکبوت .61.

22. در بحارالانوار ج 66 چاپ بیروت روایات بدین مضمون زیاد آمده است .

23. غررالحکم خوانسارى چاپ دانشگاه ج 4.42.

24.اعراف .144.

25. سوره نساء.100.

26.احزاب /04


کلمات کلیدی:
 
هشتم : دستورات قدسی از عارف بلند مرتبه ملا محمد تقی مجلسی
ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤  

نام[ مجلسى اول و ثانى] در تاریخ حیات علمى شیعه جاودان و تفکر شیعى واسلامى به آن دو مدیون . و در این نوشتار از روح قدسى مرحوم[ محمدتقى مجلسى] راه طلبیده ام و دستور طریق گرفته ایم .

آن بزرگ در حوزه اصفهان تحصیل کرد واز بزرگانى چون شیخ بهائى محقق ثانى ملاعبدالله شوشترى و ...استفادات علمى و معنوى نمود. در ترویج مکتب اهل بیت[ ع] سعى تام داشت و در تربیت نفوس مستعد همتى تمام . کسانى چونان[ علامه مجلسى] محقق خوانسارى و ...از پروردگان آن بزرگند و تالیفاتى چون[ روضه المتقین] در شرح من لایحضره الفقیه (در 14 جلد چاپ جدید) [ طبقات الروات] [ شرح صحیفه سجادیه] [ شرح مشیخه فقیه] و ...از آثار طیبه هستند که از آن ریشه پاک برخاسته اند و بجاى مانده اند.

شرح مقامات معنوى و کمالات روحى آن بزرگوار بسیاراست و آنچه در این[ دستورالعمل آ مى بینید. پرتوى است از آن انوار.او دراین نوشتار با بیان راه و رسم سلوک . بر ره جویان طریق را مى نمایاند. واز دریافتهاى گرانقدر خود

( 86 )

سخن مى گوید و پاره اى از مکاشفات عرفانى و مشاهدات ملکوتى اش را فاش مى سازد. درسطر سطراین مکتوب دریائى از معارف موجوداست و در صدف این کلمات مکنونه مرواریدهاى شاهوار پنهانند که جز با عزمى راسخ و توفیقى کامل بدست نمى آیند و امید آن است که ما و خوانندگان از توصیح آن عالم ربانى سود جوئیم واز برکات آن انفاس روحانى بهرمند گردیم . لیکن شایسته است که پیش از قرائت این کتیبه مبارکه دو نکته را یادآور شویم .

 

1. ریاضت شرعى چیست ؟

دراین نوشته از[ ریاضت] سخن به میان آمده است . توضیح این نکته لازم مى نماید که مقصوداز آن گریزاز مردم و رهبانیت نیست که بگفته رسول گرامى[ ص] .

 

[...رهبانیه امتى الجهاد فى سبیل الله]... 2 .

[ستیز در راه خدا رهبانیت ملت اسلامى است] .

واین جهاد و ستیز جز با همراهى و همدلى رنج و درد خلائق میسر نیست و آنانکه به بهانه خداجوئى گوشه گیرى را پیشه مى کنند از معبد حق روى تافته اند و به درگاه شیطان سجده مى کنند. حضرت على[ ع] در ذیل آیه :

 

[قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاالذین ضل سعیهم فى الحیوه الدنیا]. فرمود:[ هم الرهبان الذین حبسواانفسهم فى السوارى] . 4

[ آنان کسانى هستند که به دعوى رهبانیت خود را در کوهها و بیغودها حبس مى کنند - واز آمدن به شهر و جامعه خوددارى مى نمایند].

مرحوم[ خواجه نصیرطوسى] در تعریف و تبیین حقیقت ریاضت مى گوید: [ریاضت رام کردن ستور باشد به منع اواز آنچه قصد کنداز حرکات غیرمطلوب و ملکه گردانیدن او رااطاعت صاحب خویش در آنچه او را بر آن دارداز مطالب خویش . و دراین موضع هم مراداز ریاضت منع نفس حیوانى بودازانقیاد واطاعت قوه شهوى و غضبى و آنچه بدان دو تعلق دارد] 5 ....

و دراهداف ریاضت سه نکته را بر مى شمرد:

[ غرض از ریاضت سه چیزاست : یکى رفع موانع از وصل به حق از شواغل ظاهره و باطنه .

( 87 )

 

دوم : مطیع گردانیدن نفس حیوانى مرعقل عملى را که باعث باشد برطلب کمال .

سوم : ملکه گردانیدن نفس انسانى را به ثبات به آنچه معداو باشد قبول فیض حق تعالى را تا به کمالى که او را ممکن شد برسد] 6 .

این نمونه ها و موارد مشابه آن نشان مى دهد که امامان شریعت و پاسداران دیانت هیچگاه ریاضت را باتنیدن در فردیت همراه نکرده اند بلکه همواره مردم راازاین خلط وامتزاج برحذر داشته اند.

از سوى دیگر این تذکار را نیز بایداضافه کرد کسانى هستند که [ریاضت] را با غلتیدن در کثافات اشتباه گرفته اند و مخالفت با آداب و سنن معقول عرفى واجتماعى را شعار ساخته اند وافتخار مى شمرند. اینان نیزاز حقیقت[ ریاضت شرعى] بهره اى نبرده اند و به گفتار و کردار معصومان[ ع] و عارفان و سالکان اندک توجهى ننموده اند.

و سخن دراین مقولات بسیاراست و آنچه مرقوم شد بر مبناى ضرورتى است که دراین تذکر لازم مى نمود.

 

2.ریاضت شرعى دراین نوشتار:

آنچه دراین[ دستورالعمل] مى بینید برگرفته از صدها آیه و روایت است و دستاورد تجربیات ممتد نویسنده ربانى آن . دراین نوشته [ریاضت شرعى] چیزى جز[ ادب نفس] نیست واین جوهره و جانمایه معارف اسلامى است که به گفته پیشواى عارفان على[ ع]:

 

[ الشریعه ریاضه النفس] 7

(مرحوم خوانسارى) در شرح حدیث نوشته اند:

شریعت ریاضت نفس است . [شریعت] جائى را گویند که مردم آنجا روند از براى آب خوردن یا آب برداشتن . دین و ملت را نیز گویند به اعتبار تشبیه آن به جاى مذکور. و دراینجا ممکن است مراد معنى اول باشد که شریعت حقیقى و جائى که از آن سیراب توان شد ریاضت فرمودن و رام کردن آنست به اطاعت و فرمانبردارى حق تعالى وامتثال اوامر واجتناب از نواهى او. و ممکن است مراد معناى دوم باشد که غرض از شریعت و قراردادن آن رام فرمودن نفس است به اطاعت و فرمانبردارى وامتثال اوامر واجتناب نواهى 8

( 88 )

 

و یا در شب معراج واوج روحانى و جسمانى رسول خاتم[ ص] مربى جان آن حضرت مى گوید:

 

[ ...یااحمد! لاتزین بلبس اللباس و طیب الطعام ولین الوطاء فان النفس ماوى کل شر و رفیق کل سو تجرها الى طاعه الله و تجرک الى معصیته و تخالفک فى طاعته و تطیعک فیما تکره و تطغى اذا شبعت و تشکوااذا جاعت و تغضب اذا فتقرت و تتکبر اذاستغنت و تنسى اذا کبرت و تغفل اذاامنت وهى قرینه الشیطان و مثل النفس کمثل النعمامه تاکل الکثیر واذا حمل علیها لاتطیر و کمثل الدفلى لونه حسن و طعمه مر]... 9

[ اى محمد! با پوشیدن لباسهاى (ى ویژه ) غذاهاى لذیذ فرشهاى نرم (وگران ) خود را نیاراى و بدانها نپرداز. چرا که نفس پناهندگان هر شر و رفیق هر بدى است . آن را بسوى پیروى حق مى کشى امااو تو را به سوى نافرمانى مى برد دراطاعت خداوند مخالفت مى کند و در آنچه خدا را خوشایند نیست از تو پیروى مى نماید. آنگاه که سیر شود تجاوز مى کند اگر گرسنه باشد شکوه سر مى دهد اگر نیازمند شود خشم مى گیرد. واگر بى نیاز گردد تکبر مى ورزد. در بزرگى فراموش کار و در هنگام آرامش بى توجه مى شود.این نفس همراه شیطان است مثل نفس مانند شتر مرغ است که فراوان مى خورد اما نمى پرد و یا مانند خر زهره ایست که رنگش نیکوست و مزه اش تلخ است] .

واینک با توجه به اینکه[ شریعت] چیزى جز[ ریاضت نفس] و در معراج نیز باید درس ریاضت را در نیوشید واستماع نمود. با تیز بینى و دقت بر نوشته سالک این راه بنگریم واز یافته هایش بهره بریم و دستورادب جان را بیاموزیم و توفیق عمل رااز حق سبحان . مسئلت کنیم .

دریافته هایى را که این بنده از دوران ریاضت و خودسازى بدست آورده ام مربوط به زمانى است که با مطالعه و تحقیق و تفاسیر پرداخته بودم و شبى بین خواب و بیدارى حضرت محمد[ص] را زیارت کردم . با خود گفتم که : شایسته است تا در کمالات واخلاق وى دقیق شوم هر چه تدبر من فزونتر مى گشت عظمت و نورانیت آن حضرت گسترده تر و روشنتر مى نمود. ازاین روى دریافتم که خلق و سرشت او قرآن است و باید در قرآن بیندیشم . هر چه دقت من در آیه اى بیشتر مى شد دریافت فزونترى از حقایق تصیبم مى گردید. بگونه اى که یک باره حقایق بیکرانى به جانم 

سرازیر مى شد. و چنین موهبتى در پى هرتد بر من در آیه اى پدید مى آمد.

البته براى کسى که به چنین توفیقى دست نیافته باوراین سخن غیر ممکن مى نماید چرا که غیرعادى به نظر مى رسد اما - در نام و یاد این مطالب - راهنمائى برادران ایمانى ام را قصد نموده ام . آن دستور [خودسازى و ریاضت] عبارت است از:

از هر کلامى که سود ندارد و بلکه از غیر یاد حق تعالى زبان به کام کشیدن .از لذتها و خوشیهاى ( غیرضرورى و بازدارنده ) خوردنیها پوشیدنیها زناشوییها مسکنها و ... دست کشیدن .

از مراوده با غیراولیاءالله دورى جستن .

خواب فراوان را ترک نمودن .

یادخداوند متعال را همراه با مراقبت پیشه خود ساختن .

دیگران مداومت بر ذکر[ یاحى یاقیوم لااله الاانت] را پى مى گرفتند و من نیز آن ذکر را آزموده ام .اما بیشترین ذکر من[ یاالله] است با دورافکندن غیر حق از قلب و با توجه به ذات بارى تعالى .البته مهم واساسى همان ذکر حق تعالى با مراقبت است که دیگر چیزها به پایه ذکر نمى رسد 11 .

پایدارى - به مدت چهل روز - 12 بر آنچه که ( از قانون تمرین و ریاضیت ) برشمردیم باعث مى شود که درهایى ازانوار حکمت ،معرفت و محبت الهى گشوده گردد و سپس آدمى به مقام فناء و بقا بالله  راه یابد. (چنانکه روایات فراوانى دراین باب گذشت ) واز آن روى که این شیوه خودسازى و سیرالى الله نزدیک ترین راهها به سوى خداست تعارض نفس و شیاطین ظاهر و باطن با آن شدیدتراست . زیرااگر همه مردم به دانشهاى (ظاهرى ) روى آورند غالبا با چنین دشواریهایى روبرو نمى شوند چرا که بیشتر غرضها در روى آورى به این گونه دانشها ،دوستى مال مقام و برترى نزد مردم است . که اگر چنین شد شیاطین نیز مدد کار می شود

اما اگر غرض از آموختن دانش خشنودى خداوند متعال بود (به گونه طبیعى ) دشواریهایى را پیش روى دارد. که اگر دشوارى پدیدار نشد سزاواراست که دراین کوتاه آمدن شیطان - که شاید غرضى در آن داشته باشد - درنگ کنیم .

دراین چهل سالى که به راهنمایى وارشاد مردم پرداخته ام کسى را که براساس این دستورالعمل به خودسازى به پردازد نیافتم واین خود دلیل شکوهمندى و گرانمایگى این دستوراست درصورتیکه با راهنمائیهاى همگانى و گسترش دانشهاى دینى بیش از صدهزار نفر را هدایت کرده ام.

دراین ایام دیدار حضرت رسول[ ص] را توفیق یافتم ازایشان پرسیدم نزدیک ترین راه براى سیرالى الله چیست ؟ حضرت فرمودند: همان است که مى دانى و بدان عمل کرده و دستور مى دهى .

چگونه است آدمى که در برابرادعاى دروغین کسى که مى گوید: من کیمیاگرم دارایى و فرصتهاى خود را صرف مى کند و در صورتى که مى داند اگراین ادعاراست باشد نیازى به اظهار آن نیست بلکه باید در کتمان آن بکوشد اگر چه به بدترین شکنجه ها کشته شود.اما به احتمال اینکه راست مى گوید راضى است که مال خود را براى او پرداخت کند.

و آنچه که من مى گویم بر گرفته از خود آیات الهى روایات پیغمبر [ص] وامامان معصوم[ ع] است . چیزى است که حکماى ظاهر مانند بوعلى سینا - در نمط نهم ازاشارات - نیز بدان گواهى داده است 13 .

پس ایرادى ندارد که تو چهل روزت را به این گونه که گفتم به عبادت پردازى - بااینکه باید تمام عمرت را چنین کنى - با تضرع وزارى به درگاه خداوند روى آورى به انگیزه بندگى و عبادت و نه براى آزمایش .

چنانکه خاتم انبیاء[ص] فرمودند:[ کسى که چهل روز خود را براى

خداوند خالص کند : خدا: سرچشمه هاى معرفت را از جانش بر زبانش جارى  سازد] 14 .

 

[والحمدلله هدانا لهذا وماکنا لنهتدى لولاان هداناالله


کلمات کلیدی: ریاضت ،عدد چهل
 
هفتم :دستورالعملی اخلاقی از عالم ربانی فقیه صمدانی شهید ثانی
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٥  

 

تاکنون ۶دستورالعمل اخلاقی از فقیهان عارف تقدیم کردم باتصحیح و پاورقی  های سودمند واینک دستورالعمل هفتم فرادید شماست

نگاهی به زندگی شهید:

آه ازاین درد که ترا به بند کشیدند و بر بستند و هیچکس نبود که از تو حمایت با شفاعت کند.

ترا که نزد خردمندان شکوهمندترین و برترین شهریارى با خود مى کشیدند و مى بردند.

عجب از کوهستان که سر خشم بر زمین نمى غزد و نمى لرزد واز ستارگان که فرو نمى پاشند.. بر درگذشت زیدالدین عجبى نیست اگر کوهها بلرزه در آیند بلکه عجب از آرامش آنهاست .

قطعه اى از شعر فتال در مرثبه شهید ثانی

در مرثیه قله بلند و برافراشته حوزه هاى علمى تشیع و تاریخ زرین اسلام بنیانگذار جمهورى اسلامى احیاگر شریعت در قرن ظلمت امام خمینى قدس سره الشریف پاى سخن قله اى ازاین رشته قلل سر تعظیم نهادن و با گوش جان مواعظ و دستورالعملهاى او را نوشیدن چه نیکوو و دل انگیزاست .

زین الدین بن على احمد بن محمدبن على بن جمال الدین تقى الدین صالح بن مشرف به سال 911 ه.ق در جبل عامل دیده به جهان گشود. روز تولد او سیزدهم رجب مقارن با زاد روز مولى و مرادش مولى الموحدین

 

حضرت امیرالمومنین على بن ابیطالب[ ع] بود.اجداداو از علماء ربانى بودند و فرزندان او نیز همچون ستارگانى در آسمان تاریخ اسلام درخشیدند.

دروس مقدماتى رااز پدر بزرگوارش فرا گرفت .این مرد وارسته همراه با آموزش علوم مقدمات عشق به علم و معنویات را در جان و قلب خود جاى داد وازاین روى او در نوجوانى بااسباب و راههاى رشد و کمال آشنا گردید بگونه اى که بعداز پدر راه و رسم آموزش و سازندگى را نیک مى دانست . آن بزرگوار با کمک از تعلیمات پدر پلکان قرب الهى و تکامل علمى را یکى پس از دیگرى پشت سر نهاد.

اندیشه منسجم و ژرف بین و ذهن و فاد و نکته بین او که بعد در کتاب ها و آثارش خودنمائى کرد مرهون همین دوران طلائى و شکوفایى اوست . عشق او به فراگیرى دانش و کسب کمالات معنوى او را بى قرار ساخت بگونه اى که دراین راه همه سختیها را به جان خرید و هر مانعى رااز پیش روى برداشت .

دراین راستا به : میس کرک نوح مصر مکه مدینه بیت المقدس حلب قسطنطنیه بعلبک شهرهاى عراق و دیگراقالیم سفر کرد. دانشها و روشهاى موجود آن حوزه ها راازاساتید فن آموخت و سرآمد عالمان زمان خویش گردید.

مرحوم علامه امینى در کتاب شهداءالفضیله مى گوید:

از گوهران نفیس روزگار و دریاى بیکران دانش زیور دین و آیین استاد فقیهان بزرگ دانشمندى که در فلسفه و عقیده شناسى فقه واصول شعر وادب علوم طبیعى و ریاضیات دست داشت . شهرت عالمگیرش کافى است که مقامش را بنماید و ما رااز هر گونه تعریف و توصیف بى نیاز سازد. خلاصه آن که هر تمجید که از وى بر زبان آید کوچکتراز مقام اوست و هر توصیف نارساتراز حدودى ... .

شهید ثانى قدس سره تنها به فراگیرى علوم نقلى و مرسوم زمان خود بسنده نکرد. بلکه به علوم باطن روى آورد و به سیر و سلوک و ریاضت نفس پرداخت و خود مرشداین علوم گردید.اوازاین که در حوزه هاى علوم دینى معارف شهودى متروک مانده و علوم نقلى و رسمى مایه تفاخر و مباهات گشته است در رنج بود:

دریغا دراین دوران دانش پاکسازى قلب و تکامل دهى به آن نه تنها کهنه و مندرس شده است بلکه آثار آن محو گردیده است .

باتقوا و پارسا دراین زمان به کسانى گویند که از محرمات ظاهرى نوشته شده در کتابهاى فقهى اجتناب کنند ولى بازرسى قلب و پاکسازى آن از صفتهاى ناپسند نزد خداى تعالى همچون : حسد تکبر کینه توزى دشمنى ریا ریاست طلبى برترى جوئى بداخلاقى بداندیشى درباره همنشینها و دوستاران را وا نهاده اند حتى بسیارى ازاین امور را گناه نمى انگارند بااین که این خصایص ریشه و سرچشمه همه گناهان مى باشند....

آرى او یگانه دوران و ستاره زمان خویش شد. دراین سفرها همراه با تعلم و فراگیرى دانشهاى


کلمات کلیدی: شهید ثانی
 
امام زمان"ع" و حوزه ها
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥  

حوزه هاى علوم دینى شیعه تبلور عینى و تابلوى جاودانه فلسفه انتظارند.

دلسوخته ترین عاشقان امام مهدى(ع) در این مهد بالیدند و استوارترین و مایه ورترین میراث فرهنگى مهدویت را همین حوزه هاى مبارک آفریدند.

دست پروردگان حوزه هاى شیعه هر کدام در دیار و اقلیم خویش پرچم انتظار بودند بر بام تاریخ آن قوم و دیار و مشعلهایى فروزان فرا راه کاروان بشر به کعبه وصال و در تاریکستان فتنه ها هواها هوسها خدعه ها و دهها بیراهه هاى راه گونه و سرابهاى آب نما و چراغى روشن بر مناره آرمان شهر اسلام.

اینان در سیاه ترین دوره ها با یارى از (انتظار فرج) امید به فرج را در


کلمات کلیدی:
 
ششم" وصیت اخلاقی :فقیه وعارف ربانی شیخ ابراهیم قطیفی(قدس)
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦  
ابراهیم بن سلیمان قطیفى, در قطیف بالید و پس از فراگیرى مقدمات علوم دینى, براى تکمیل تحصیلات و کسب علوم آل محمّد(ص) در سال 913. هـ ق. به نجف مهاجرت کرد. علوم معهود آن زمان, بویژه, فقه, رجال و حدیث را از اساتید مبرّز حوزه علمیه نجف, فرا گرفت. سالها در حلقه درس شیخ ابراهیم بن حسن, مشهور به ورّاق, و شیخ محمدبن زاهد نجفى, شرکت جست, تا خود در زمره فاضلان نامور, قرار گرفت. پارسا بود و محتاط. هدیه شاه طهماسب صفوى را نپذیرفت, با این که محقق کرکى مصرف آن را روا مى شمرد. بسیارى از شرح حال نویسان, او را با القابى چونان: عابد, زاهد, متّقى, تارک دنیا, شیخ اجل, اکمل, فاضل, صالح, عالم ربّانى و صاحب مقامات عالیه ستوده اند.
میرزا عبداللّه افندى در ریاض العلماء مى نویسد:
(وکان رحمة اللّه, زاهداً, عابدا, ورِعا, مشهورا, تارکا للدّنیا برمّتها1.)
صاحب روضات, ویژگیهاى او را چنین بر مى شمارد:
(کان عالما, فاضلا, ورعا,صالحا من کبار المجتهدین واعلام الفقها والمحدّثین2.)
پر مطالعه بود و متتبّع. در علوم شرعى, ید طولایى داشت و در موضوعهاى گوناگون, نوشته دارد. حدود دوازده اثر در فقه, چند رساله در ردّ محقق کرکى, کتابهایى در کلام, مجموعه هایى موضوعى در احادیث و کتابى مبسوط و پرفایده در شرح اسماء حسنى3.
او افزون بر تالیف و تحقیق, شاگردانى نیز, تربیت کرد. مشهورترین دست پروردگان او, عبارتند از: سید معزّالدّین, سید شرف الدّین الحسینى المرعشى التسترى, پدر صاحب مجالس المؤمنین, سیّد آقا میرزا نعمة اللّه حلى8.
بزرگانى چون: مولى شمس الدّین محمّدبن ترکى, شیخ شمس الدّین محمدبن الحسن استرابادى, شاه محمود خلیفه شیرازى و شیخ حسین بن عبدالحمید از او اجازه روایت گرفته اند و از محضر پرفیض او بهره برده اند.
دستورالعمل فرادید شما, وصیّت نامه اى است مبسوط, خطاب به شمس الدّین محمّدبن ترکى. امید است چونان که آن بزرگ در پایان وصیّت آورده است, همه ما را سود بخشد و در پیروى از اولیاى الهى و بهره ورى از گفته هاى روح افزاى آنان راه نماید4.
إن شاء اللّه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

خداوند, تو و ما را بر آنچه مایه خرسندى اوست, توفیق دهاد و بر انجام دستورات خود, یارى کناد. بدان! مواعظ کتاب و سنّت, گوش نواز است و آثار و گفته هاى عالمان شایسته و صالحان, در این زمینه بس. بلکه آنچه در بعضى آثار و کتابها و یا حتّى اندکى از آنها آمده, پندگیران و وعظ پذیران را کفایت مى کند. مانند آنچه در کتاب (الغیبة)5, محمدبن بابویه,صدوق و کتابهاى دیگر, آمده است [چه موعظه بسیار شنیدن و در حقیقت و معانى آنها, تدبر نکردن, اثر موعظه را کاهش مى دهد.] در خبر قطعى السّند آمده است:
وقتى آیه اى از قرآن تلاوت مى شد, برخى از مسلمانان براى این که گوشهایشان به مفاهیم اسلامى, اُنس و عادت پیدا کرده بود و آیه هاى عظیمه, مکرّر به گوش آنان خورده بود و نفسشان به ظاهر و الفاظ آیات عادت کرده بود, آیه هاى ربوبى و کلمات وحى, تاثیرى درخور, بر آنان ننهاد. زیرا بر اثر اشباع بى رویّه نفس و دلبستگى به دنیا, حجابى غلیظ فکر و چشم و دل آنان را پوشانیده بود.
با این که از این مواعظ الهى و آیات قرآنى, تأثیر نمى پذیرند] خود را پیراسته از حجابها مى دانند بى آن که بفهمند, خود را مى فریبند.
نگاه کنید به گاه نزول آیه (وجیئ یومئذٍ بجهنّم)6 چگونه رسول اللّه آشفته شد که هیچ کس را یاراى سخن گفتن با او نبود, تا این که برادرش, امام على(ع), بلند شد, بوسه بر سر آن بزرگوار زد و از حادثه پیش آمده پرسش کرد.
رسول اللّه(ص) فرمود: جبرائیل این آیه را آورد.
با این که حبیب خدا, حضرت رسول اللّه(ص) مى دانست که خداوند, پیامدهاى اعمال او را بخشوده و او بزرگترین شفاعت گر خلق در بین انبیاء, فرشتگان و رسولان, در روز قیامت است.
همان طور که در روایات تحریص بر توسّل به محمّد و آل او, آمده است:
(همه در روز قیامت, نیازمند عنایت و شفاعت محمّد(ص) و وصیّ بزرگوار اویند, حتّى فرشتگان مقرّب الهى و پیامبران مرسل.)7
با این همه, شدّت ترس پیامبر اکرم(ص) و امام على(ع) از خداوند متعال مشهود است و بى نیاز از توصیف. به گونه اى که به گاه نماز از خود بى خود مى شدند و مستغرق در حق.
(در موقفى, على(ع) را در سجده مى یابند که ناله مى کند و مناجات خداوند, تا از نفس مى افتد. ابودردا مى گوید:
(بر بالینش آمدم و او را حرکت دادم, بلند نشد. به نزد فاطمه(س) همسر على(ع) رفتم و به او تسلیت گفتم. حضرت فاطمه فرمود: هنوز اجل او فرا نرسیده است. بگو او را در چه وضعى دیدى.
عرض کردم: در حال سجده, جان به جانان تسلیم کرد.
فاطمه(ص) فرمود: برو این عادت همیشگى اوست8.)
وقتى آنان چنین بیم و ترسى از خدا داشتند, حال و روزگار کسى که خدا را, به دل, زبان, دست, پا, شکم, زیرشکم و همه اعضاء, به عصیان برخاسته چه خواهد بود؟
سفارشهایى که براى خودم و براى تو, ضرور مى دانم, دوگونه اند:


سفارشهاى عمومى و سفارشهاى خصوصى

1 . سفارشهاى عمومى: نخست, تقواى الهى. معنى و حقیقت تقوا آن است که: پرواگیرى از خداوند, مثل کسى که یقین دارد به توجه خداوند بر نعمتهایى که در کف دارد, از اوست و با بهره ورى از همان نعمتها, امورى را که او را ناخوشایند مى آید, انجام مى دهد. حال آن که او, قادر است که نعمتها را بگیرد و دیگرى را بهره مند سازد.
بترس از خدا, بسان کسى که مى داند همه اعمال اهل آسمانها و زمین, توان شکر نعمتهاى او را ندارد و نمى تواند, با آنچه خداوند در بهشت براى بندگان مطیع و گوش به فرمان مهیا کرده برابرى کند. اگر در خود, چنین تقوایى را نمى بینى, با عشق الهى, به معالجه خود پرداز, زیرا طبیعت سالم بشر, به کسى که نسبت به او مهر ورزد, گرچه با لبخندى, علاقه مند مى شود و دوستى او را در دل جاى مى دهد.
جان خویش را وارسى کن که آیا محبت و عشق به خدا وجودت را لبریز کرده است. اگر, معاذ اللّه, جانت مشروب به عشق حق نیست, در زمره مؤمنان راستین قرار ندارى. زیرا خداى تعالى, درباره مشرکان فرمود: (یحبّونهم کحبّ اللّه9) مشرکان, با این که شیفته خدا بودند, بتها را واسطه مى دانستند و در کنار خدا مى پرستیدند. امّا مؤمنان را کسانى مى داند که شدت عشق الهى, جایى در قلب آنان, براى دلبستگى به غیر او, باقى نگذاشته است و به مقام حق الیقین رسیده اند.
شگفتا! انسان آن را که پس از بدى به او شفقت مى ورزد, به خاطر محبت او, دوستش مى دارد, چگونه است حال و وضعیّت او, نسبت به خداى مهربانى که جز احسان به خلق خویش نکند و همو, مالک جان او و متعلقات اوست. تنها پناهگاه و چاره ساز است. خدایى که هیچ چیز و هیچ کس بى نیاز از او نیست و غیر او نمى تواند انسان را بى نیاز کند. هر کس هر چه را بخواهد باید از او بخواهد.
اگر این راه هم تو را بیدار نکرد, با داروى (حیاء) به درمانش برخیز; زیرا او, در همه حال, به تو احسان مى کند.
و تو نیکیهاى او را, به بدى پاسخ مى دهى, باز هم به تو مهر مى ورزد. با این که بدى و نافرمانى او را مى کنى, زیر سایه رحمت او هستى و در همه حال, به تو احسان مى ورزد و نیکى مى کند. در همه این احوال, زیرنظر او هستى و در محضر او گناه مى کنى.
با این که بى نیاز از توست, ولى لطف و احسان به تو را سزاوار مى داند. شاید که حیاء کنى, شرمسار شوى و بازگردى و اصلاح شوى.
واقعاً در پیشگاه چنین کسى, باید شرمسار و سرافکنده بود. در قرآن کریم فرمود:

(الم یأن للّذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لِذِکْر اللّه وما نَزَلَ مِن الحقّ ولایکونوا کا الّذین اُوتوا الکتاب مِن قبل فطال علیهم الأمد فَقَست قلوبُهم وکثیرٌ منهم فاسقون10).

آیا زمان آن نرسیده که مؤمنان دلهایشان به یاد خدا و در برابر حق خاشع شود و مانند کسانى نباشند تورات و انجیل به آنان دادند, درنگ ایشان دراز شد, تا دلهاشان سخت شد و بیشتر آنان فاسق شدند.
اگر نفس تو از این راه متحول نشد, از تمایل سودپرستى و تجارت پیشگى او بهره گیر, زیرا, تجارت سودآور, آن است که تاجر, به دسیسه گرفتار نشود. سود آن است که سوداگر, زیان نبیند. امانتدارى به آن است که از کالاى به امانت گذاشته شده, کم نگردد. وکیل خوب آن است که بهره نیکوترى را براى موکّلش به بار نشاند.
بنگر تلاش خویش را چقدر مصروف سود اندک دنیا کرده اى, چه اندازه اوقات با ارزش خویش را در راه آن بذل کرده اى, بى آن که ذرّه اى در این کار, تردید روادارى و خسته شوى.
اگر از این راه هم سود نبردى و متنبه نشدى, بدان قلب تو در عذاب و درد جانگاهى گرفتار آمده که خداوند در کتاب خویش بدان اشارت کرده است:

(... بل قلوبُهم فى غمرة مِن هذا ولَهُمْ اعمال مِن دون ذلک هم لها عاملون.11)

بلکه دلهاى ایشان از این سخن ما, در غفلت است و ایشان را جز اینها, کارهایى است که انجام دادند و ناگزیر ایشان, عامل آن کارهایند.
نیز خداوند پس از بیان سرگذشت حضرت یوسف(ع) فرمود:

(وکذلک مکّنا لیوسف فى الارض یتبوء منها حیث یشاء, نصیب برحمتنا من نشاء ولانضیع اجر المحسنین ولأجر الاخرة خیر للذین آمنوا وکانوا یتقون12.)

این چنین فرمانروایى در زمین را براى یوسف هموار کردیم که در هر جایى بخواهد مأوا گیرد. ما هر که را بخواهیم مشمول رحمت خویش مى کنیم. اجر و پاداش نیکوکاران به تمام و کمال مى دهیم, بى شک, مزد آخرت براى مؤمنان و با تقوایان, بهتر است.
و از سوى دیگر, در داستان قارون, دو نگرش به دنیا را چنین ترسیم مى فرماید:

(... فخرج على قومه فى زینته قال الذین یریدون الحیاة الدنیا یا لیت لنا مثل ما اُوتى قاروُن انّه لذُوحظّ عظیم.


وقال الّذین اوتوا العلم والإیمان ویلکم, ثواب اللّه خیرٌ لِمَن آمن وعَمل صالحا ولایلقّیها إلاّ الصابرون.13)

قارون, با زینتهاى برخود آویخته, بر قوم خویش, ظاهر شد. اهل دنیا گفتند کاش ما چونان قارون, ناز و نعمتى داشتیم, او, سرخوش و کامیاب است.
مؤمنان خردمند, به آنان گفتند: واى بر شما. مزد و پاداش الهى براى مؤمنان و شایسته کاران بهتر است. و این پاداش را ندهند, مگر به شکیبایان.

2 . سفارشهاى خصوصى:

اوقات عمر را پاس بدار. مباد که لحظه هاى عمر خود را ضایع کنى و به خسران گرفتار آیى. هنگامى که کارى ندارى و فراغت حال پیدا مى کنى, به ذکر خدا مشغول شو; زیرا یاد خدا, در هر حال, برابر اعمال صالح و شایسته است.
وقتى آماده نیایش با معبود شدى, درون سینه را از وسوسه ها و دل مشغولیهاى دنیا, بپیراى.
شرم کن از پروردگار خود, هنگامى که از بنده اى حاجت دنیوى را مى طلبى و با تمام وجود, به او, روى مى آورى, ولى به هنگام نیاز به پیشگاه بى نیاز, روى تو به سوى حق است و دلت جایى دیگر. اگر چنین باشى, سزاوار خشم و عذاب الهى هستى.
در شب و روز از نفس خویش, حساب بکش; زیرا نفس را اگر رها کنى, مهار گسیخته مى شود و اگر مقیّد کنى, رام مى گردد.
به دهانت لگام زن. کلماتى را که در روز قیامت, تو را مفید افتد و ثبت آنها در نامه اعمالت, مایه خرسندى تو گردد, بگو. از سخنانى که شرمسارى آن روز را در پى دارد, دامن گیر. روایت شده است:
مردى از اصحاب پیامبر(ص) در یکى از غزوات, در رکاب آن بزرگوار شهید مى شود. مادرش به قتلگاه مى آید و بر بالین فرزندش مى نشیند. مى بیند که از گرسنگى سنگى به شکم بسته و با مقاومتى دلیرانه با دشمن جنگیده است. او را با دست نوازش کرد و گفت: (فرزندم گوارایت باد پیامبر این کلمه را شنید. فرمود: بس کن اى مادر. او, بیهوده گوى بوده است.
بر خواندن ادعیه مواظبت کن؟ و با زارى و تضرع, دعا بخوان, زیرا پیامبر(ص) فرمود:
(ما فتح لأحد باب دعا إلاّ فتح اللّه له فیه باب إجابة14.)
خداوند, باب دعا را بر روى بندگان نگشود, مگر این که راه و باب اجابت آن دعا را نیز گشود.
در دعا براى برادران دینى خود, بکوش; زیرا آنچه را براى آنان بخواهى, صدهزار برابر آن را خدا به تو مى دهد. ولى تضمینى در اجابت دعاى براى خود نیست. هنگامى که عقیده فردى را درست یافتى, کینه او را به دل مگیر; زیرا گناهان او براى خدا سنگین و عظیم است روایت شده:

(انّ رجلاً قال: واللّه لایغفر اللّه لفلان, فقال تعالى: (قد غفرت ذنوبه وحبطت عمل الذى تأبى على ان أغفر لعبدى15.)

مردى گفت: خدا فلان کس را نیامرزاد. خداوند فرمود: من گناهان مرد نفرین شده را آمرزیدم و عمل آن را که آمرزش مرا بر بنده ام روا نداشت, تباه شد.
نباید, نقص و عیب یکى از برادران دینى, باعث انکار مراتب و کمالات دیگر او شود.
چنان باش که کسى را پایین تر از خویش ندانى, زیرا به گناهان خویش واقفى و بى پایگى توجیهات خود را مى شناسى. ولى از درون و باطن دیگرى آگاه نیستى و فرجام کاربندگان برتو پوشیده است. چه بسا گناه کارى, نیک فرجام شود و مطیعى, بد عاقبت.
مباد و صد مباد که به ریاست بر دیگران دل بندى, گرچه این ریاست, بجا و بحق باشد; چه حُبّ ریاست, از بزرگترین گناهان است. زیرا خداوند وقتى به پاسخ گویى نسبت به رفتار خودت بسنده مى کند, چه ضرورتى دارد وزر وبال دیگران را بر عهده گیرى. او نیازى ندارد که تو متولّى اداره بندگانش باشى, بویژه اگر این تولیت ازحُبّ ریاست, سرچشمه گیرد. مواظب باش خود را به این که این کار براى خداست و تکلیف, نفریبى.
زیرا مکروه شمردن و ناخوش داشتن ریاستى که به تو روى آورد, اگر براى خدا باشد, سیره صالحان, بلکه معصومان, علیهم السلام, است, آنان که همه سکنات,حرکات و نیّاتشان خدایى بوده.
اگر ریاست به تو روى آورد و تو از روى کرد آن, شادمان شدى, دل از آن برگیر و از پذیرش آن واهمه داشته باش و بر این امر, پا بفشار. مباد, این ریاست را حق خویش بینگارى و از این راه, عملت را تباه سازى. اگر این ریاست, زیبنده تو بوده است, تو غیر از وظیفه انجام نداده اى. اگر واقعاً حقّ تو نباشد, و تو مجبور به پذیرش آن شدى, عمل تو مزد و پاداش دارد.
بپرهیز و بترس از تلاش براى فتوا دادن و دوستى مقام افتا و مرجعیّت, زیرا در روایت آمده:

(إنّ اسرع الناس إلى افتحام جراثیم جهنّم اسرعهم الى الفتوى.16)

فردى سریع تر از همه جذب جهنّم مى شود و به سوى آن سرازیر مى گردد, که در فتوا شتاب کند.)
بس است تو را فرموده و خطاب خدا, حبیبش رسول الله را:

(ولو تقول بعض الاقاویل لأخذناهم منه با الیمین ثم لقطعنا منه الوتین.17)

اگر پیامبر, جز گفته ما سخنى مى گفت, دست او را به سختى مى بستیم, سپس رگ دل او را مى بریدیم.
و گهر گفته دیگر خدا:

(ولاتقولوا لما تصف السنـتکم الکذب هذا حلال وهذاحرام لتفتروا على اللّه الکذب. إن الذین یفترون على اللّه الکذب لایفلحون.18)

آنچه پسند شماست و از توجیهات واهى سرچشمه مى گیرد, به دین نسبت ندهید. این بهتان بر خداست. بى شک, آنانى که به خدا دروغ مى بندند, رستگار نخواهند شد.
وقول دیگر خدا در کتاب کریم:

(قل الله أذن لکم ام على اللّه تفترون.19)

آیا خدا به شما چنین اجازه اى داده یا از پیش خود و بدون دلیل آن را به خدا نسبت مى دهید.
و...
ذکرى براى خویش برگزین و در شب آن را زمزمه کن, تا در زمره غافلان قرار نگیرى.
این وصیت من است نخست به خودم, سپس به برادران دینى ام, بویژه به تو. خدا, تو, ما و دیگر مومنان را از این وصیت و دیگر مواعظ, سود دهاد.
به حق و عظمت محمّد, على, فاطمه, حسن, حسین, على بن الحسین, محمدبن على, جعفربن محمّد, موسى بن جعفر, على بن موسى الرّضا, محمّدبن على, على بن محمّد الجواد, حسن بن على العسکرى, قائم آل محمّد و حجّت خدا بر خلق, درود پیاپى خدا بر همه آنها باد. فرجام ما و شما را به آنچه رضا و خوشنودى او در آن است, بدارد; چه او شایسته این تفضّلها و عنایتهاست.
سعى کن, این مواعظ را هر روز با توجه بخوانى. اگر امکان نداشت, لا اقل, در هر هفته یک بار بر آنها مواظبت داشته باش. زیرا تکرار این مواعظ, قلب را صیقل مى دهد, زنگار دل را مى زداید و یاد آخرت را در دلت زنده مى کند.
بر تو باد, به کتاب خدا, سنّت پیامبر و پیوند و مودّت با ذریّه رسول اللّه, صلواة اللّه علیهم اجمعین.
این مکتوب را نیازمند عنایت خداى منان, ابراهیم بن سلیمان, به تاریخ ششم عاشوراى هفتصد و پانزده, در نجف اشرف نوشت. سبحان ربک ربّ العزة عمّا یصفون و سلام على المرسلین و الحمد للّه ربّ العالمین.

1 . (ریاض العلماء),میرزا عبداللّه افندى اصفهانى, ج1.
2 . (روضات الجنات), میرزا محمد باقر موسوى خوانسارى ح1/25, اسماعیلیان.
3 . (اعیان الشیعه), سید محسن امین ح2/143, دار التعارف للمطبوعات, بیروت; (طبقات اعلاء الشیعه, فى القرن العاشر), آقا بزرگ تهرانى/5.
4 . براى اطلاع بیشتر, ر . ک: (لؤلؤة البحرین) شیخ یوسف بحرانى/159, مؤسسه آل البیت, قم; (الکشکول) للبحرانى, ج1/289, (روضات الجنّات), ج1/25; (طبقات اعلام الشیعه فى القرن العاشر), آقا بزرگ تهرانى/5. (قصص العلما), /348; (اعیان الشیعه), ج2/141; (فوائد الرضویه) شیخ عباس قمى/6; (امل الآمل), حر عاملى, تحقیق سید احمد حسینى, ح2/8, دارالکتاب الاسلامى, قم; (السّراج الوهاج), احیاء الاحیاء, قم.
5 . آقا بزرگ تهرانى در (الذریعة), ج16/80, درباره این کتاب نوشته است: (کتابى بزرگ در غیبت حضرت حجة(عج) است و این, غیر از رساله اى است که در همین زمینه, با عنوان: (رسالة الغیبة) نگاشته است.
شیخ طوسى در (فهرست) 157, از این دو نوشته یاد کرده است مصحح کتاب در پاورقى/156, ادّعا کرده که کتاب (الغیبة) همان (کمال الدین و تمام النعمة) است. این گفته را تأیید مى کند نسخه هاى خطى کتاب که تحت عنوان (کمال الدین و تمام النعمة فى اثبات الغیبة وکشف الحیرة) آمده شیخ صدوق نیز, در چند مورد, از کتاب به نام (کتاب فى الغیبة) نام مى برد: (ولکن صنّف الآن کتاباً فى الغیبة واذکر فیه غیبات الانبیاء, علیهم السلام)/3.
بنابراین, کتاب (کمال الدین و تمام النعمة) همان کتاب (الغیبة) است که علامه شیخ ابراهیم قطیفى در این دستورالعمل, آن را ستوده است.
6 . سوره (فجر), آیه 14.
7 . (البرهان فى تفسیر القرآن), سید هاشم بحرانى, ج4/459; (بحارالانوار) علامه مجلسى, ج7/124, مؤسسه الوفاء, بیروت.
8 . (بحارالأنوار) علامه مجلسى, ج41/11.
9 . سوره (بقره), آیه 16. (ومن النّاس من یتّخذ من دون اللّه انداداً یحبّونّهم کحبّ اللّه والّذین آمنوا اشد حبّا للّه...)
10 . سوره (حدید), آیه 16.
11 . سوره (مؤمنون), آیه 63.
12 . سوره (یوسف), آیه 56.
13 . سوره (قصص), آیه 79.
14 . (بحارالانوار), ج90/364.
15 . (بحارالانوار), ج6/4.
16 . ر . ک: (منیةالمرید), شهید ثانى. در آن کتاب, حقیقت فتوا, فتواى مجاز, فتواى ممنوع و شرایط فتواداران. نموده شده است.
17 . سوره (الحاقّه), آیه 46.
18 . سوره (نحل), آیه 116.
19 . این وصیت نامه اخلاقى, در ضمن اجازه شیخ ابراهیم قطیفى به شیخ شمس الدین بن ترکى, آمده است. او در پایان اجازه اش مى نویسد:
(ولنختم ذلک بتتمّة تشتمل على فائدة ووصیة).


کلمات کلیدی:
 
پنجم : دستورالعمل اخلاقی ابن ابی جمهور احسایی
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦  
بسته ذهنى ، عوام گرایى و غوغا سالارى ، آفتى اندیشه کش ، استعداد سوز در تاریخ فرهنگ و تمدن بشرى است . چه بسیار افکار سازنده و اندیشه‏هاى ناب در پیشگاه جهل و عوام گرایى به مسلخ رفتند و چه دانش مردانى اسرار و افکار خود را به دامن خاک سپردند و نسل بشر از مواهب و بهره‏هاى انسان ساز آنان محروم ماندند .

در فضایى که جوّ فرهنگى حاکم ، از آن بسته ذهنان و تنگ نظران است ، حربه تکفیر سلاح رایج زمان براى ذبح نواندیشان و به انزواکشاندن متفکّران است .

در چنین حال و هوایى ، عالمان ، حکیمان و عرافانى که با کاروان عوام گرایان همراه نشده و یافته هایشان را پیامبر وار به جامعه و ابناى زمان خویش عرضه مى دارند ، به حربه تکفیر و تیر تهمت گرفتار آمده به انزوا کشانده شده و بدنام مى کردند .......

کلمات کلیدی: عوام گرایی ،تحجر ،تکفیر
 
وصیت حبیب خدا "ص"به ابوذر غفاری
ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩  

                  عید مبعث مبارک

     روز تجلی هدابت کامل حق

تصویر اصلی را ببینید“ابوالاسود دوئلی “، یکی از یاران خالص علی علیه السلام و شیعیان پاک و مدافعان سرسخت و وفادار ولایت، می‌گوید:
در ایامی که “ابوذر غفاری “ این یار محبوب پیامبر و صحابی انقلابی و شورگستر آن حضرت در “ربذه “ تبعید بود، پیش او رفتم .
ابوذر گفت:
روزی در مسجد، خدمت رسول گرامی رسیدم . در مسجد، جز پیامبر اسلام و علی “علیه السلام“ کسی دیگر نبود.خلوت مسجد را مغتنم شمردم و پیش رسول اللّه رفته، گفتم:
“ای رسول خدا!پدر و مادرم فدایت ... مرا وصیت و سفارشی کن، تا خداوند مرا به خاطر آن سود دهد.
فرمود:
“چه خوب، ای ابوذر!
“تو از مایی . تو از خانواده مایی، و تو را سفارش می‌کنم که آن را خوب فراگیری، وصیت و توصیه‌ای که در بردارنده تمام راهها و روشهای خیر و خوبی است . اگر آن را بیاموزی و پاسدارش باشی؛ به منزله دو بالی خواهد بود که تو را در پرواز مدد کند...”
پیامبر، سخن را از “خدا” آغاز می‌کند:
“ای ابوذر!
خدا را آنگونه عبادت کن که گویا او را می‌بینی .
اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند.
بدان که سرآغاز عبادت و خداپرستی، “معرفت “ و “شناخت “ است . او قبل از هرچیز، “اوّل “ است و چیزی پیش ‍ از او نبوده است .
او یکتایی است که دوّمی ندارد.
پاینده‌ای است که نهایت ندارد.
آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست، پدید آمده از قدرت اوست .
او. “آگاه “ و “توانا” است ...

یا أ باذَرّ!

اُعبُدِاللّهَ کَأ نَّک تَراهُ فإ نْ کُنتَ لا تَراهُ فإ نَّهُ یَراکَ.

وَاعْلَمْ أ نَّ أ وَّلَ عِبادَةِ اللّهِ الْمَعْرِفةُ بِهِ

فَهُوَ الا وَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ، فَلا شَیْءَ قَبلَهُ،

وَالْفَرْدُ فَلا ثانِیَ لَهُ، وَالْباقِی لا إ لی غایَةٍ،

فاطِرُ السَّماواتِ و الاْ رْضِ وَما فِیهِما وَما بَیْنَهُما مِنْ شَیْءٍ

وَ هُوَ اللّهُ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرْ.

 


کلمات کلیدی: ابوذر غفاری
 
چهارم: دستورالعمل دیگری از شهید اول"قدس سره"
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸  

در شماره ۲۹ مجلّه, دستور العملى پرمایه و راهگشا از شهید اوّل, براى سالکان راه کمال آوردیم و در مقدمه آن گوشه هایى از کمالات و آفاق وجودى آن بزرگمرد را نمودیم. در آن نوشته بیشتر از ابعاد علمى و اخلاقى وى سخن گفتیم. ولى شهید, تنها در علم و عرفان سرآمد نبود که مرد میدان سیاست وجهاد و جمع و جامعه نیز بود. عالمى جامع الاطراف, هوشمند, روشن اندیش و زمان شناس بود. محضر استادان مبرّز و مشهور زمان خویش را در فقه, فلسفه, اخلاق, تاریخ, رجال و انساب درک کرده بود و دانش آنان را بر دانش خویش افزوده بود. بدین منظور, به بیشتر مراکز علمى, سفر کرده بود.

در سنین جوانى به حلّه مى رود و به محضر فخر المحققین, راه مى یابد.

فخر محققان, در توصیف شاگرد ژرف نگرش گوید:

(من بیشتر از او بهره بردم تا او از من.)

 این سخن استاد سرآمد آن دوران , در توصیف طالب علمى جوان, کم سخنى نیست.

او, علاوه بر درک محضر پر مایه عالمان معروف و برجسته شیعى زمان خود, با عالمان برجسته اهل سنت نیز مرتبط بود, بهره مى رساند و بهره مى گرفت, اجازه نقل روایت مى داد و اجازه نقل روایت مى گرفت

متون درسى آنان در فقه, کلام, تاریخ, بسیار مسلط بود, حتى گفته اند: از خود آنان, بیشتر.

با این که کتابهاى آنان را تدریس مى کرد و براى پیرو هر مذهب فتواى همان مذهب را مى گفت, در فقه او, هیچ اثرى از روش و مبانى و فتاواى غیر شیعه به چشم نمى خورد.

در فقه و رجال برخوردار از سبک و مکتبى جدید بود که تبیین آن مجالى دیگر مى طلبد.

این همه کوشایى و نستوهى در علم, او را از تکالیف و رسالت دیگر باز نمى داشت . در عبادت, تهجّد و مراقبت مکانتى بلند داشت. در انجام وظایف اجتماعى و مرزبانى از کیان اسلام, بویژه حفظ آبرو و حیثیّت شیعه در بین مذاهب دیگر, حسّاسیتى ویژه و شگفت آور داشت.

او, منادى وحدت فرق اسلامى بود و به این امر پاى مى فشرد. روش و رفتار او, چنان بود که منزلش پناهگاه و دانشگاه و محفل بحث همه عالمان و طالب علمان مذاهب بود. بیت آن بزرگوار محفل اُنس عالمان اهل سنّت بود و محلّ تلاقى و تضارب آراى دانشوران شیعه وسنّى. معمولاً, منزلش از مسافران و زائران که از اطراف و اکناف بلاد اسلامى, به دمشق مى آمدند, براى زیارت و یا دیدار او, خالى نبود

این مهم, برخاسته از جامعه شناسى, زمان شناسى و هوشمندى او بود.

او دریافته بود که دشمنانِ صلیب به دوش, در کار تفرقه بین کشورهاى اسلامى, به عناوین وطنى و مذهبى, هستند, تا به تاراج و غارت بلاد اسلامى بپردازند. براى همین, بر وحدت مسلمانان, پاى مى فشرد و از هرگونه حرکت تفرقه انگیز پرهیزمى کرد و علیه چنین حرکاتى قد برمى آفراشت و شدیداً موضع مى گرفت.

تعهّد او, بر حفظ تفاهم مذاهب و وحدت کشورهاى اسلامى, دروقتى که هنگامه افتراق و اختلاف گرم بود و جنگ هفتاد و دو ملت, شعله مى کشید, بى نظیر بود.

او, با درایتى ویژه, محور اتفاق و اتحاد مذاهب اسلامى قرار گرفته بود.

حرکتهاى خیرخواهانه و اصلاح گرایانه او, روز به روز, بر دامنه محبوبیتش مى افزود.

همگان, به دید احترام به وى مى نگریستند. محبوبیت مردمى و مکانت علمى و معنوى او, سبب شده بود که حاکمان در برابرش, خاشع باشند و به خواسته هایش, گردن نهند.

با بدعتها مى جنگید و قلب فتنه را هدف قرار مى داد. از جمله فتنه محمد یالوش.

محمد یالوش, به خاطر سخنورى نفوذ کلام و توان فوق العاده اش در جذب, خیلى سریع, دامنه نفوذ و قدرتش, گسترش مى یابد. امّا مع الاسف, از این موهبت الهى, در راه درست بهره نمى برد و از جاده حق, مى لغزد و به بدعت و آوردن مذهب جدید, روى مى آورد و خلقى را به گمراهى مى افکند و فتنه مى انگیزد.

شیخ شهید, شجاعانه در برابر این مرد فتنه انگیز, مى ایستد و پس از تشریح مواضع فکرى وى وردّ آن, براى جمع کردن بساط توطئه و از بین بردن قلب فتنه, حکم به قتل وى را صادر مى کند و حاکم دمشق را برمى انگیزد تا لشکر انگیزد و بر نابودى کانون فتنه, همت گمارد. چنین شد و کانون فتنه برچیده شد و جامعه اسلامى از مصیبتى بزرگ, رهایى یافت.

حاکمان برخى از بلاد با او مراسله داشته راه مى جستند و پاسخ مى گرفتند. نامه حاکم بزرگ سربداران, براى دعوت از او به خراسان و استقرار حکومتى بر موازین فقه شیعه, نمونه اى ازآن مراسلات است. از بخش از زندگى شهید اول که زمینه ساز ماجراى شهادت غم انگیز او شد نیاز به بررسى دارد.

این وصیت نامه, گرچه ساده و مأنوس مى نماد, ولى بند بند آن بر گرفته از مسلمات اسلام و برخوردار از ژرفایى و سازندگى است.

برخى از مواد توصیه را در پاورقى توضیحى کوتاه داده ایم و به عرصه و آثار آن اشارت کرده ایم.

این وصیت را فقیه عارف, ملا احمدنراقى,در کتاب الخزائن ۴۴۱/, با عنوان: (فائدة: (فیما وصیّ الشهید, قدس سره, بعض اخوانه) آورده است; امّا متذکّر نشده که این وصیت از آن شهید اوّل است یا شهید ثانى.

پس از تفحص, این وصیت نامه را در اجازه آقا میزرا محمد على رشتى به فقیه بزرگوار آقا میرزا حسن مجتهد علیارى, یافتیم که وى از خط شهید ثانى نقل کرده بود:

(آقا میرزا حسن, که خداوند شرف و بزرگوارى اش را افزون کند, از من موعظه و نصیحتى خواست. من, او را به عمل آنچه شهید اوّل: محمّد بن مکّى قدس سره عمل به آن را از بعضى دوستانش خواسته, سفارش مى کنم.)

این دو نسخه, تفاوتهایى دارند, خداوند, به همه ما, فهم حقایق بلند اخلاق اسلامى, عنایت کناد و در رهروى از آن بزرگان توفیق مان دهاد.

إن شاء اللّه.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

بر تو باد به تقواى الهى, در پنهان و میان جمع. خوبى را براى همه آفریدگان بخواه, گرچه به تو بدى روا داشته باشند.

در برابر آزار دیگران, بردبارى ورز,اگر به تو اهانت شد, یا ناسزا شنیدى, در پاسخ, سخنى ناروا مگو۱.

هنگام شعله ور شدن خشم از کلام ناپسند بپرهیز, از جایت بلند شو, در مکان دیگر بنشین وخود را به کارى دیگر مشغول کن تا خشمت فرو نشیند.۲

مدام در فکر بهسازى آخرت و سعادت دنیا باش۳.

در همه حال, به خدا توکل کن و در همه مهمّات به او اطمینان. بر تو باد به پاسدارى و شکرگذارى کسى که به تو خوبى مى کند و تو رانعمت مى دهد.

از قهقهه و خنده بپرهیز, زیرا غفلت آرد و دل را بمیراند.۴

به هر کارى مشغولى, نماز اول وقت را ترک مکن. اگر, معاذاللّه, نمازت قضا شد, در اولین فرصت جبران کن۵.

در هر حال و مکان, دانش آموز باش, پرگو مباش, بیشتر به شنیدن علاقه مند باش تا گفتن. با استادت مشاجره مکن و گفته هاى او را بر مگردان, آن چه را فراگرفتى در شب مرور کن.۶

با قرآن مأنوس باش. وردى از قرآن را براى خودت برگزین. اگر مى توانى قرآن را حفظ کن و اگر ممکن نیست, هرچند آیه اى که در توانت هست از بَرکن.۷

کوشش کن, امروزت بهتر از دیروز باشد و تلاش کن در هر روزى, گرچه اندک, تکامل پیدا کنى.۸

مبادا به گفته سخن چینان گوش فرا دارى; زیرا بدبختى بى شمار به دنبال آرد و تاثیر شومى بر نفس مى گذارد.۹

در زیارت مشاهد مشرفه, یا خواندن زیارت آنها, از راه دور غفلت مکن.۱۰

به هنگام تعلیم و نشر دانش, از پرگویى بپرهیز, غیر علمى و بدون مستند سخن مگو. تنها ناقل سخن دیگران مباش, خودت نسبت به مطالب و مسائل صاحب نظر شو...۱۱

در هر روز, بیست و پنج مرتبه (اللّهم اغفرللمؤمنین و المؤمنات والمسلمین والمسلمات) را بخوان۱۲. در این دعا, ثواب و مزدى بسیار است. پس از نماز عصر, هفتاد و هفت مرتبه ذکر (استغفار) را بخوان۱۳ نیز سوره قدر و توحید را بسیار قراء ت کن۱۴.


۱ . وجود مؤمن تجلّى اسماء حق است. همان گونه که اسماء جمال خدا, بر اسماء جلال او غلبه دارند و رحمت او بر غضبش پیشى مى گیرد: (یا مَنْ سَبَقَت رحمته غضبه) مؤمن نیز, عفو و رحمت و عطوفتش بر خشم و انتقام نسبت به نادانان و جاهلان, غلبه دارد
او, تمام هستى را جلوه یار مى بیند و از لکه یا غبارى که بر آیینه دل موجودات, بویژه انسان که (احسن الخالقین) است مى نشیند, رنج مى برد.
او, مى کوشد با صبورى این لکّه را از وجود انسانى ولو آن انسان, ناسزاگوى او باشد, پاک کند.
او, روحى به گستره ایمان و توحیدش دارد. چون به منشاء حوادث وقوف دارد, حادثه ها او را تکان نمى دهد.
مؤمن در برخورد با هرزه در ایان, تنگى روح و بیمارى مهلک آنان را نمى بیند. نسبت آنان با بدى کنندگان چونان طبیب است و بیمار. هرزه اى مریض وقتى با چنین روحهاى بلند برخورد مى کند, دگرگون مى شود بسا شفا یابد.
خداوند در وصف آنان مى فرماید:

(واذا مرّ وباللّغو مرّوا کراماً).

(واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً).

۲ . از عوامل فرو نشانیدن خشم, انتقال از حالتى است به حالت دیگر, زیرا غضب, با تغییر حالت خشم گر, فرو مى نشیند.
گفته اند:

(اذا غضب القائم فلیجلس واذا غضب الجالس فلیقم).

( نورالحدیقه, عبدالصّمد حارثى همدانى عاملى/۲۱۶.

یا رسول خدا مى فرماید:

(اذا غضب احدکم فلیتوضا).

هنگامى که خشم بر یکى از شماغلبه کرد, وضو بگیرد, چه خشم زبانه اى از آتش است

(الاٌخلاق, جواد شبرّ/۱۴۶

۳ . در جهان بینى اسلام, دنیا, تجارت خانه, کشت زار و معبر آخرت است. مؤمن بدون بهره ورى بجا و درست از این دنیا, نمى تواند در آخرت کامیاب گردد زیرا آن که از تجارت خانه اش سود نبرد و برزگرى که در مزرعه اش بذر نیفشاند, در فرجام, بهره اى نخواهد داشت. این است که در جوامع روایى شیعه آمده است:

(اعظم النّاس هما المؤمن, یهتمّ باٌمر دنیاه وأمر آخرته).

با همت ترین مردم مؤمن است. او هم به دنیایش اهتمام مى ورزد و هم به آخرتش.
در روایت دیگرى, دنیا بهترین باور براى سعادت و بهسازى آخرت, شمرده شده است.

(نعم العون الدُّنیا عل الآخرة).

امام على مى فرماید:

(بِالدنیا تُحرزُ الآخرة).

نهج البلاغه خ ۱۵۶.

۴ . مؤمن رسالت مدار است. غفلت انسان را از مدار و صراط خارج مى کند. سالک و عابد, اگر در سلوکش مبتلى به غفلت شود, لشگر شیطان به او هجوم مى آورد و او را از صراط منحرف مى کند. زیراغفلت راه نفوذ لشکر شیطان است. از این روى, اسلام انسان را از عوامل غفلت, چون (قهقهه) باز داشته است; چه قهقهه,خنده اى است که همه وجود و مشاعر انسان رابا خود یدک مى کشد و قلبى را که عرش رحمان است آلوده به غبار غفلت مى کند:

(من کثُرَ ضحکه مات قلبه).

کسى که زیاد بخندد, قلبش بمیرد.

(من کثر ضحکه, قلت هیبته).

آن که زیاد بخندد هیبتش, نزد مردم کم شود.

غرر الحکم, ج۵/۱۸۰, ۱۹۴ دانشگاه تهران.

پیامبران و امامان(ع) به هنگام شگفتى, تبسّم مى کردند. تبسّم آن است که صداى خنده از گوش خود انسان فراتر نرود.
امام على(ع) در برشمارى صفات مؤمنان مى فرماید:

(وإن ضحک لم یعل صوته).

نهج البلاغه, خطبه ۱۹۳.

(إن ضحک فلا تعلو صوته سمعه).

میزان الحکمة ج۵/۴۸۰

اگر پر خندیدى (و غفلت بر تو عارض شد) توجه به حق کن و بگو: (اللهمّ لاً تَمْقُتْنى)

وسائل الشیعه ج۸/۴۷۹.

البته آنچه مکروه شمرده شده است, خندیدن بسیار و بلند است; زیرا خنده رویى و خوشرویى از علائم مؤمنان و از کارهاى مستحب است.

همان/۴۷۷

۵ . در متون اخلاقى اسلامى, تقوا و نظم قرین یکدیگرند; چه تقوا بدون نظم در رفتار امکان پذیر نیست. انسانى مى تواند هرکارى را به جاى خود و در جاى خود (عمل صالح) انجام دهد که مراقبت بر عمر و اعمالش داشته باشد و نظم و نظامى بر زندگى اش حاکم سازد. اسلام پیروان خود را از کلاس اول دین که عبادت است, به نظم مى خواند و با نظم مى پرورد. از این راه, مؤمنانى پولادین اراده مى پرورد.
(وقت معلوم), در عبادات و آداب و ادعیه اسلامى, از مکانتى ویژه برخوردار است.
نماز در غیروقتش مقبول نیست. روزه درغیر وقت خودش, باطل است. حجّ در بیرون ازوقتش انجام ناپذیر است. تخلف از وقتِ قرار با افراد, (خلف وعده) است و تخلّف گر از وعده, منافق.
اسلام, نه تنها از مؤمنان مى خواهد که (وقت معلوم) را در انجام فرایض و مستحبات پاس دارند, که آنان را دعوت به انجام عبادات وکارها در اوّل وقت آن مى کند. پارسایى و ورع آن است که وقت پاس داشته شود; زیرا حضور در اوّل وقت, نشانه اتمام به کار و احترام به مولاست. آن که پیش از وقت نماز, وقت نیاز را انتظار مى کشد, شیفته گفت و گو با محبوب خویش است. چه زشت است انسان براى وصال محبوب دنیایى, لحظه شمارى کند ولى بانگ اذان و دعوت حقّ او را به خود نیاورد. زهى بى خیالى و بدسگالى!
در محافظت بر اوقات نماز, روایات بسیارى رسیده است و کسانى که نماز را تأخیر مى افکنند, به گونه جدّى تهدید شده اند:
على(ع) مى فرماید:

(لیس عمل احبّ الى اللّه عزّوجلّ من الصّلاة فلا یشغلنکّم عن أوقاتها شیىء من امور الدّنیا, فانّ اللّه عزّوجلّ ذمّ اقواماً فقال: (الذینهم عن صلاتهم ساهون) یعنى أنّهم غافلون, إستهانوا بأوقاتها...)

۶ . آداب دانش آموزى, به صورتى دلپذیر و دقیق, با بهره ورى از قرآن و روایات, در کتابهاى مستقلى توسّط فقیهان و عارفان بزرگ به نگارش آمده است.

منیة المرید, شهید ثانى /۲۳۴.

۷ . قرآن سفر گسترده الهى است: (القرآن مأدبة اللّه).
خدا با تمام صفات جمال و جلالش در قرآن تجلّى یافته است. چه سعادت و لذتى بهتر از دیدن جمال و جلال حق است.

(... فتجلّى لهم سبحانه فى کتابه من غیر ان یکونوا رأوه...).

همان نورى که در کتاب تشریع متجلّى شده است, در کتاب کامل تکوین, یعنى آدم دمیده شده است و همین مایه عروج او تا حق و قدرت ملاقات (اللّه) مى گردد.

(ونفخت فیه من روحى فقعواله ساجدین).

این است که ماٌنوس ترین همدم انسان قرآن است:

(من آنس بتلاوة القرآن لم توحشه مفارقة الاخوان).

هیچ چیز غیر از قرآن انسان را غنا نمى بخشد:

(واعلموا انّه لیس على احد بعد القرآن من فاقة ولالاِحد قبلَ القرآن مِنْ غنى).

آیات قرآن, کلام خداست بهترین ذکر و دلپذیرترین چیز براى بنده خدا ترنّم به کلمات (ربّ) اوست. آیات قرآن, سلوک هستند درجه هرشخصى به پیمودن این پلکان است; زیرا درجات بهشت, به تعداد آیات قرآن است:

(... فإن درجات الجنة على قدر آیات القرآن فیقال لقارىء القرآن إقرء وارْقِ).

۸ . لحظه ها سرمایه هاى انسان است. لحظه اى که راکد بمانَد و در آن کارى شایسته انجام نگیرد,زیان و خسران است:

(والعصر إنّ الإنسان لفى خسرالاّ الّذین آمنوا وعملوا الصّالحات ...).

لحظه ها سکّوى پرش و پرتگاه سقوط هستند. گناهان در لحظه ها انجام مى گیرد. ذکر حق و اعمال صالح نیز.
دروغ, روزه خوردن,ترک محرمات گستره اى جز یک لحظه ندارند.
خوبیها نیز این گونه اند.
مؤمن مراقب است هر روز مراتبى بالاتر و کمالاتى جدیدتر را کسب کند, انسان اگر امروزش از دیروز, بدتر باشد, ضایع شده است.
و اگر (معاذ اللّه) امروزش از دیروز, بدتر باشد, از صراط فطرت منحرف شده و به باتلاق تباهى و گناه, گرفتار آمده است:
(من استوى یوماه فهو مغبون ومن کان آخر یومیه شرّ هما فهو ملعون) و من لم یعرف الزّیادة فى نفسه فهو نقصان ومن کان الى النّقصان فالموت خیر له من الحیاة).

بحارالانوار, ج۷۵/۳۲۷

۹ . نمیمة: سخن چینى و خبربرى است. شهید ثانى, قدس سره, خبر برى حرام را چنین تعریف کرده است:
(کشف ما یکره کشفه, سواء کرهه المنقول عنه ام المنقول الیه ام کرهه ثالث وسواء کان الکشف بالقول ام بالکتابه ام بالإشاره ام بالرّمز ام بالإیماء وسواکان ذلک عیبا او نقصانا على المنقول عنه ام لم یکن).

کشف الریبه عن احکام الغیبة /۴۴

سخن چینى, پرده بر داشتن از چیز, یا کارى است که به دیگرى ضرر مى رساند. دو به هم زدن, سرّ کسى را فاش کردن.
چه این کار را با گفته یا نوشته یا اشاره یا رمز و یا از راه دیگرباشد. ملاک, ناخوشایند بودن افشاى آن است. تفاوتى نیست, عیب ونقص کسى باشد یا نباشد. فقهاى ما, آن را گناه کبیره شمرده اند و از مؤمنان خود رسته اند.
از نقل کارها و گفته هاى دیگران نزد افراد دیگر, چه سعایت شمرده شود یا نشود, دورى کنند. احوال افراد را جز در مواردى که به مسلمانى سود رساند, یا از گناهى جلوگیرد, افشا نکنند.
(حقیقة النمیّمة افشاء الستر وهتک الستر عمّا یکره کشفه بل کلّ ما رآه الانسان من احوال الانسان فینبغى ان یسکت عنه, الاّ ما فى حکایته فائدة لمسلم او دفع لمعصیة).

همان مدرک

سعایت بین مردم و سخن چینى, گرچه عملى فردى است, ولى نتایج و تاثیرات اجتماعى دارد. این گناه, مایه تشنج جامعه, بدبینى و نزاع بین مردم مى شود. دوستى و برادرى که اصول اساسى جامعه اسلامى است, سست مى شود و ضربه مى خورد.
اگر این گناه, در عرصه حاکمان و دولتمردان انجام یابد, پیامدهاى زیان بار و مهلکى را براى دولت, جامعه و خدمتگزاران دلسوز, در پى دارد. تاریخ, نمونه هاى زیان بارى را در این مقوله به گواه نشسته است. در منابع روایى, از افرادى که نزد امام یا حاکم سعایت مى کنند, بدترین خلق خدا شمرده شده اند.
رسول خدامى فرماید:

(إنّ شرّ الناس یوم القیامة المثلث قیل له وما لمثلث یا رسول اللّه؟ قال: الرّجل یسعى باخیه الى إمامه,فیقتله, فیهلک نفسه واخاه وامامه).

الإختصاص, شیخ مفید ۲۲۸/.

در روایتى دیگر به جاى امام, (الحاکم) آمده است.
۱۰ . (زیارت), مقوله عقیدتى, اخلاقى و اجتماعى است. این اصل, چونان (شهادت) و (انتظار), نقش اساسى در سازندگى و تحرک شیعیان دارد. خاستگاه زیارت, عشق و محبّت است. عاشق از معشوق, رنگ مى پذیرد و راه مى گیرد.
شیعه, با زیارت انبیا و امامان و خواندن زیارات مأثورة, هم از بار فکرى و آموزشى زیارات, معرفت کسب مى کند و هم عهد و بیعت خویش را با آنان تجدید مى کند و هم براى پى گیرى و استمرار رسالت انبیا و اولیا نیرو و توشه مى گیرد:

(إنّ لکل امام عهدا فى عنق اولیائه وشیعته وإنّ من تمام الوفاء بالعهد وحسن الاداء زیارة قبورهم, فمن زارهم رغبة فی زیارتهم وتصدیقا بما رغبوا فیه کان ائمتهم شفعائهم یوم القیامة).

هر امامى عهد و پیمانى بر شیعیان خویش دارد [زیرا با امامت و سلوک خود, راه زیست مؤمنانة وسعادتبخش را به او نموده است] راه وفاء به این عهد و اداى حق امامان زیارت قبور آنان است. هر که آنان را از روى شوق زیارت کند و آرمانهاى آن بزرگواران را باور بدارد و نوش کند, در جبهه آنان قرار مى گیرد و به شفا آن بزرگواران مفتخر خواهد شد).

علل الشرایع /۴۵۹; بحارالانوار ج۹۷/۱۱۶.

۱۱ . روح اسلام از زبونى, فرو دستى و عقب ماندگى نفرت دارد. مذاق اخلاق اسلامى, فرومایگى را بد مى داند. برنامه و هدف نظام اخلاقى اسلام, ساختن مؤمنانِ نستوه, عزتمند, سربلند, غیور, رشید, استوار قامت و استوار روح است. بیشتر تعلیمات مکتب چنین سمت و سویى را دارند. در عرصه علم, مؤمنان را اهل خرد, منطق و استدلال مى خواهد و اجتهاد را در تمامى زمینه ها و مسائل دینى, براى همه مى طلبد. این مهم, در جاى جاى دعاها, زیارات و روایات جلوه گرست در قرآن آمده:

(العزة للّه ولرسوله) یا در حدیث آمده (الإسلام یعلُوا ولاً یُعلى علیه) و...

۱۲ . (وسائل الشیعه), شیخ حر عاملى ج۴/۱۱۵۲. داراحیاء التراث العربى.
۱۳. (همان مدرک) /۱۰۵۳.
۱۴ . (همان مدرک) . میرزا جواد آقا ملکى, قدس سره, مى گوید:
(از شیخ جلیل ما) عارف عامل و عامل [ ملا حسینقلى همدانى] عمل مجربى که قلب را صلاح کند پرسش شد.
فرمود: عملى را مؤثرتر از مداومت بر ذکر یونسیه در سجده طولانى و قراءت سوره قدر در شب جمعه و عصر آن ندیدم.
سپس فرمود: شاگردان و اصحاب آن بزرگوار بدین عمل کردند).
اسرار الصلواة /2                                                                

۲                                       


کلمات کلیدی: عارف بزمان ،مهار خشم
 
وصیت حضرت زهرا "سلا م الله علیها"
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳  

 

                        زاد روز مادر هستی  مبارک 

 بسم الله الرحمن الرحیم

هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصیت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنةحق  والنار حق و ان الساعة آتیه لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور. یا علی انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منک لاکون لک فى الدنیا والاخره انت اولى بی من غیرى حنوطى و غسلنى و کفنى باللیل وصل ولدى السلام الى یوم القیامه .

بنام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى کند که شهادت می دهد خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت که هیچ شکى در آننیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداندو همه را وارد محشر فرماید.

اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى.على جان حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار وشب مرا دفن کن و هیچ کس را اطلاع نده. اینک با شما وداع می کنم و بر فرزندانم تا روزقیامت سلام و درود می فرستم.

منبع: بحارالانوار، جلد 43، ص 214.


کلمات کلیدی: وصیت حضرت فاطمه
 
دوم : وصیت نا مه اخلاقی علامه حلی ،وفات 725 "ق"
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٠  

 وصیت نامه علامه حلى به فرزندش
آنچه پیش روى شمااست [ وصیت نامه] علامه حلى به فرزند برومندش : [محمد] معروف به فخرالمحققین است . 
نوشتن[ وصیت] افزون براینکه امرى است عقلایى و شیوه اى است مرسوم بین خردمندان . دراسلام نیز بدان سفارش هاى بسیارى شده است تا جایى که پیامبر خدا کسى را که بدون[ وصیت] از دنیا برود مرده دوران جاهلیت معرفى مى کند
:
من مات بغیر وصیته مات میته جاهلیته . 1
وامام بحق صادق آل محمد[ ص] بر آنکه بدون وصیت سر بر بالش خواب نهد نمى بخشاید:[ ما ینبغى لامرى مسلم ان یبیت لیله الا و وصیته تحت راسه] . 2 
سزاوار مسلمان نیست که بدون وصیت سر بر بالش خواب بگذارد
. 
مفهوم وصیت 
معناى حقیقى وصیت آن نیست که مالى را به فرزند هبه کنى بلکه[ وصیت] به معناى توصیه به پر کردن شکافهائى است که پر نده است . کارهائى است که وصیت کننده موفق به انجام آنها نشده است توشه اى است که بعد به او مى رسد یا پیشگیرى از حوادثى است که ممکن است پیش آید.اینها عناصر تشکیل دهنده[ وصیت نامه هاى] معمولى است . 
نوع دیگراز[ وصیت نامه ها]از بزرگان دین باقى مانده است که از مقوله ارشاد هدایت و آموزش و هم افق با دستورالعمل هاى اخلاقى است . دراین[ وصیت نامه ها] راه رشد و کمال و شیوه ورود و چگونگى پیمودن آن طرح شده و وصیت کننده همه تجربیات خود را دراین راستا تقدیم مخاطب مى کند و چه بسا چیزهایى را که تاکنون گفته است بى دریغ هدیه مى کند. 
این گونه[ وصیت نامه نویسى] سنتى است بجاى نهاده از پیامبر و امامان معصوم[ علیهم السلام] .
وصیت پیامبر به ابى ذر به امام على[ ع] و وصیت امام على[ ع] به فرزندش امام مجتبى[ ع] ازاین مقوله است . 
وارثان آل رسول و حاملان علوم آل بتول نیز همین سنت را دنبال کرده اند و وصیت نامه هائى بس گرانقدراز خود بیادگار نهادند. حتى برخى از بزرگان همچون[ علامه مامقانى] تجربه هاى سلوکى واخلاقى خود را به عنوان وصیت نامه در یک کتاب عرضه کرده است . 3
ازاینرو ما دراین شماره بجز دستورالعمل و رنج نامه براى شما خوانندگان عزیز مجله وصیت نامه اى ازاین قبیل آوردیم .
بى شک عظمت هر[ وصیت نامه] به بزرگى وصیت کننده و قابلیت مخاطب است . دراین[ وصیت نامه] وصیت گر[ فخر کواکب] علامه حلى و مخاطب آن فرزندش فخر محققان و پژوهشگران است .
سخن از قله اى که از هنوز در تاریخ فقه و کلام شیعه مى درخشد و به استوارى برهان او بعداز هشام بن حکم کسى نرسیده است کارى آسان نیست . کسى که به گفته[ مرحوم شوشترى] از دریاى فضائل او قطره اى واز خورشید فضائل او ذره اى نتوان باز نمود.او بحق علامه بود و هنوز هم علامه على الطلاق است .اثرات به جاى مانده ازاو کارى نیست که از راه کسب علوم و یا رنج توان فرسلا انجام گرفته باشد تنها توجیه این همه آثار و موفقیت این است که بگوییم[ فطرت علامه] کتاب حق شده بود و روح او با[ عقل کل] همساز گشته بود. گویند:[ کتابهاى موجوداو نوشته هایى است که پس از نوشتن آنان را نخواند آنچه از روحش فوران مى کرد بر صفحه کاغذ مى نشاند و همین است رمزاین همه آثار که[ ترجمه نویسان] را به شگفتى واداشته است لا علامه با نوشتن ده ها کتاب در هر یک از علوم حوزه زمانش آثارى بس عمیق از خود به یادگار نهاده است که عرضه و تبیین آنها را مجال دیگر باید.این سطور را توان بازگوئى آفاق وجودى او نیست . ما نیز سخن را با آوردن سخن علامه شناسى که فرمود:[ بهتراست که چون منى از او دم نزنم که مرا به قله وجودى او دسترسى نیست] . به پایان مى بریم 
اما مخاطب نامه فقیه بزرگوار محمد بن حسن بن یوصف بن على بن مطهر حلى است .در ثناى او همین بس که لقب[ فخرالمحققین] را در زمان خود یافت و[ علامه] تکمیل کتاب هایش را به او واگذار کرد. براى مطالعه زندگى این دو بزرگ مرد به کتاب هاى تراجم همچون لولوالبحرین یوسف بحرانى .210 روضات الجنات خوانسارى 2 .292 ریحانه الادب 4 .161 مقدمه خلاصه الاقوال، مقدمه ایضاح الفوائد،ا عیان الشیعه چاپ جدید ح 5 ص.400 مراجعه شود.

بسم الله الر حمان الرحیم

بدان اى فرزندم : که خداوند بر فرمانبردارى اش یارى ات کناد و برانجام نیکیها و ملازمت خوبى ها توفیقت دهاد. بر آنچه رضاى او در آن است رهنمونت سازد. و به هر آنچه از خوبى ها آرزو دارى تو را برساند. در دنیا و آخرت تو را خوشبخت کند و لحظه لحظه هاى زندگى ات را با[ راحت دلى] و چشم روشنى] همراه سازد. عمرت را با سعادت و آسایش دراز دارد. و بدى ها رااز تو به دور کند. 
من دراین کتاب (قواعدالاحکام ) 4 اساره فتاواى احاکم را برایت خلاثه کردم و قواعد شریعت را با عباراتى کوتاه و قلمى روان روشن ساختم.[ سمت رشد] و راه حق را بر تو واضح کردم .این در حالى است که پنج دهه از عمرم را پشت سر نهاده وارد ششمین دهه عمرم مى شوم ...
چون خدا وصیت را بر من واجب کرده بویژه به هنگام احساس مرگ امر بدان کرده است : 1؛ تو را سفارش مى کنیم : تقوا رااز دست مده تقوا راه و روشى است که از پیامبر[ ص] باقى مانده و فریضه اى الهى است که مواطبت بر آن بر همه واجب است . تقوا زرهى است نگهدارانسان از بدیها. و توشه اى است جاویدان  آن سودمندترین زاداست براى روزى که انسان بیکس و چشم ها نگران است . 
2؛ دستورهاى الهى را بجان بنوش رضاى او را ملازم باش مکروهات را دورى گزین واز محرمات منزجر باش

3؛  عمرت را در تحصیل کمالات سپرى کن و لحظه هاى زندگى :ات را در گردآورى فضیلت هاى علمى و عروج از پستى نقصان به قله کمال واز فرودگاه جهل به اوج عرفان بکارگیر. 4؛ نیکى ها را گسترش ده و برادرانت را در رسیده به کمالات - یارى کن  بدى را از برادران مومنت به نیکى سزا ده نیکوکاران را با منت و آغوش باز بپذیر.

6؛  با  همتاى پست رفاقت مکن و از معاشرت نادانان دورى کن چه رفاقت آنان اخلاق تو را پست کرده و سبب جایگزینى خصایص ناپسند در وجود تو گردد. 
7؛ بر تو باد به ملازمت علماء و همنشینى با صاحبان فضیلت چه این مصاحبت وجودت را آماده تحصیل کمالات کرده و مهارت دراستنباط مجهولات را به دنبال دارد. سعى کن امروز تواز دیروزت بهتر باشد و در هر لحظه اى از کمالى نو برخوردار گردى .
8؛ بر تو باد به صبر و بردبارى و توکل بر خداوند و خوشنودى بر آنچه از دنیا به تو مى رسد. 9؛ در هر شب و روزاز خود حساب رسى کن . بسیاراز پروردگارت آمرزش خواه . زیرا در هیچ لحظه اى سپاس او را چنانچه بایسته است است نتوانى .

10؛ از نفرین مظلوم بویژه یتیمان و بیوه زنان بترس چه خداوند نسبت به شکستن دل هاى شکسته گذشت نمى کند.
11؛ بر تو باد به نماز شب که رسول خدا[ ص] بر آن اصرار داشته و خواسته او بوده است : فرموده است
.
من ختم له بقیام اللیل ثم مات فله الجنه . 5
(کسیکه عمرش به[ شب زنده دارى] به پایان رسید بهشت از آن اواست ). 
12؛ بر تو باد به[ صله رحم] این عمل راافزون سازد.
13؛ بر تو باد به[ حسن خلق] و برخورد نیک که رسول الله فرموده است :
انکم لن تسعواالناس باموالکم فسعوهم بخلاقکم . 6
(شما توان آن ندارید که مردم را بااموال خود یارى کنید پس با برخورد خوب تان آنان را خوشنودسازید).
14؛ بر تو باد به نیکى بااولاد پیامبر و پیوند با آنان خدا درباره آنان سفارش موکد کرده و دوستى آنان را مزد رسالت قرار داده است .
قل لااستلکم اجراالاالموده فى القربى . 7 
پیامبر دراین زمینه فرموده است : 
انى شافع یوم القیامه لاربعه اصناف والوجاوا بذنوب اهل الدنیا: (رجل ) نصر ذریتى و (رجل ) بذل ماله لذریتى عندالمضیق (ورجل )احب ذریتى باللسان والقلب (ورجل ) سعى فى حوائج ذریتى اذا طردوا اوتشرادواج 
(چهار دسته را روز قیامت شفاعت کنم هر چند با گناه اهل دنیا به صحراى محشر حاضر شوند: آنکه اولاد مرا یارى کند. آنکه ازاموالش به اولاد مرا یارى کند. آنکه از اموالش به اولاد تنگدست کمک کند. کسى که با زبان و قلب آنان را دوست بدارد. آنکه تلاش کند درانجام حوایج و نیازهااولاد تبعید شده و رانده شده من ).
امام صادق[ ع] فرمود:
اذا کان یوم القیامه نادى مناد:الخلائق انصتوا فان محمد[ ص] یکلمکم فینصت الخلائق فیقوم النبى[ ص] واله فیقول : یا معشرالخلائق : من کانت له عندى یدااوننه فلیقم حتى اکافیه فیقولون بابائنا وامهاتنا واى بداواى منه واى معروف لنا بل الید والمنه والمعروف لله ولرسوله على جمیع الخلائق فیقول : بل من آوى احدا من اهل بیتى او برهم او کساهم من عترتى اواشبع جایعهم فلیقم حتى اکافیه فیقوم اناس قدفعلو ذلک فیاتى النداء من عندالله : یا محمد؟ یا حبیبى ؟ قد جعلت مکافاتهم الیک فاسکنهم من الجنه حیث شئت فیسکنهم فى الوسیله حیث لایحجبون عن محمد[ ص] واهل بیته صلوات الله علیهم اجمعین. 9 
هنگامى قیامت فرا رسد منادى فریاد زند: هان اى مردم پیامبر با شما سخن مى گوید. سکوت بر فضا حاکم مى شود و همه دم فرو بندد سپس پیامبر و آل او بلند شده و پیامبر چنین فرماید:اى مردم ! هر آنکه براى من کارى کرده یا خوبى نموده و یا منتى بر من دارد بلند شود تا من او راامروز کفایت کنم واز هول قیامت نجاتش دهم آنان عرض کنند: به فداى شما پدران و مادران ما چه کسى براى شما کارى انجام داده یا خوبى کرده یا بر شما منتى دارد بلکه این خدا و رسول اند که بر همه انسانها منت دارند و به آنها خوبى کرده اند . 
رسول خدا فرماید: هر آن کسانى که فردى ازاهل بیت مرا پناه داده یا به آنان خوبى کرده یا برهنگان آنانرا پوشانیده و یا گرسنگان شان را سیر کرده است برخیزند تا آنان را با (شفاعت ) کفایت کنم. گروهى از مردم بلند شوند سپس از جانب پروردگار ندا رسد:اى محمد حبیبم !: من پاداش دادن آنان را به تو واگذاشتم هر جاى بهشت خواهند جایشان ده پس از آن در[ وسیله] آنان را جاى دهند و آن مکانى است که حجابى بین آنان و چهارده معصوم نیست .
15؛ بر تو باد به بزرگ داشتن فقها واحترام علماء دراین باره رسول خدا فرمود
:
من اکرم فقیها مسلما لقى الله یوم القیامه وهو عنه راضى ومن اهان فقیها مسلما لقى الله یوم القیامه وهو علیه غضبان . 10
(آنکه فقیهان و دین شناسان ژرف نگر را گرامى دارد خدا را در روز قیامت ملاقات کند در حالى که ازاو راضى و خرسنداست و آنکه فقیه مسلمانى را توهین کند و قدرش را سبک دارد خدا را در حالیکه ازاو خشمگین است ملاقات کند).
نگاه به چهره عالم و در خانه آن و نشست و برخاست با آن عبادت شمرده شده است . 
16؛  بر تو باد به ژرف اندیشى و تفقه در دین و تلاش در جهت فزودن علم و دانش خود چه امیرمومنان[ ع] به فرزندش فرمود
:
تفقه فى الدین فان ورثه الانبیاء وان طالب العلم یستغفر لهم من فى السموات و من فى الارض حتى الطیر فى الهواء والحوت فى البحر وان الملائکه لتضع اجنحتها لطالب العلم رضاء به . 11 
(
در دین ژرف بیندیش و فقیه شو! چون فقها جانشین پیامبرانند. براى طالب علم هر آنچه در آسمان و زمین استغفار مى کنند حتى مرغ ها در هوا و ماهى ها در دریا! فرشتگاه با خرسندى بالهاى خود را براى دانشجو پهن مى کنند). 
17؛ مباد که دانش خویش را کتمان کنى و بر روى نیاز داران نگشایى که خداى تعالى مى فرماید: 
ان الذین یکتمون ماانزلنا من البینات والهدى من ما بیناه اللناس فى الکتاب الئک یلعنهم الله ویلعنهم الاعنون . 12 
(آنانکه پیام هاى وحى ما را که براى انسانها تعیین کرده ایم و در کتاب بروشنى بازگو نموده ایم مى پوشانند براین گروه نفرین خدا و نفرین نفرین شدگان باد). 
اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهرالعالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله تعالى. 13 
(
هنگامى که بدعت (نو آوریهاى برخاسته از رسوبات ملى قومى توارثى فرهنگى به دوراز دین ؟ پیدا شد بر دانشمندان است که دان خودر را آشکار سازند آنان که چنین نکنند نفرین خدا بر آنها باد)
و نیز فرمود
:

لا تمنحواالجهال الحکمه فتظلموها ولاتمنعوهااهلها فتظلموهم
 . 14
(حکمت را به نااهلان ندهید که اگر دادید بر حکمت ستم کردید واز اهلش دریغ مدارید که به اهل حکمت ستم روا داشته اید). 
والحمدالله على حسن التوفیق و هدایه الطریق .


پاورقى ها
1و2. مشکواه الانوار ابى الفصل على الطبرسى .335. 
3. مقصود: مرآت الرشاد علامه مامقانى است که اخیرا به فارسى نیز برگرانیده شده است . 
4. قواعدالاحکام یکى از کتاب هاى گرانقدر فقهى است که فرزندش فخرالمحققین آن را شرح کرده و نام شرح خود را[ ایضاح الفوائد فى شرح اشکالات القواعد] نام نهاده است این وصیت نامه در آخر کتاب مذکور آمده است . 
5. وسائل الشیعه ج 5 .274. 
6. وسائل الشیعه ج 8 .513. 
7. شورى .22. 
8و9. وسائل الشیعه ج 11 .556. 
10. بااین عبارت به روایتى از پیامبراکرم[ ص] دست نیافتیم . 
11. جامع احادیث الشیعه ج 1 .93. 
12. بقره 158. 
13. کافى ج 1 .54. 
14 میزان الحکمه 2 .500.

زندگینامه علامه:


کلمات کلیدی: ابدعت ها ،علامه حلی