| عاشورا تعزیت |
| ساعت ٥:۳٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧ |
|
الاهم اجعلنا مع الحسین واصحاب الحسین یوم الورود شهادت ثارالله برهمه پیروان ابا عبدالله تعزیت باد
کلمات کلیدی:
|
|
| عید فطر |
| ساعت ۱٠:۱۸ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩ |
|
عید سعید فطر مبارک
کلمات کلیدی:
|
|
| زمزمه هایم در شب فدر |
| ساعت ۱:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٠ |
|
ازهزار ماه بهتر است فرشتگان به زمین آیند و روح هستی نیز؟ سلام خدا در آسمان زمین نور استغفار؟ هدیه می کند و من در میان سلام نور و فجر تقدیر مبهوت افسوس فرصت هایم در باتلاق گناه ، درسر گرانی غفلت، درشب نفس سرگردانم. در گلدان حلم خدا به شیطان گناه قد کشید. آدم بهشت رافروخت و من ؟ تبعیدی زمین، سر گشته شب ، سجاده توبه پهن می کنم. در تلاطم یاس و رچا شلاق آب و مشت موچ، کفاره گناه می کشم.
کلمات کلیدی:
|
|
| نهم: نامه عرفانی عارف واصل آقامحمد بید آبادی1 |
| ساعت ٦:۳٢ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦ |
|
| هشتم : دستورات قدسی از عارف بلند مرتبه ملا محمد تقی مجلسی |
| ساعت ٦:٠٦ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤ |
خداوند خالص کند : خدا: سرچشمه هاى معرفت را از جانش بر زبانش جارى سازد] 14 .
[والحمدلله هدانا لهذا وماکنا لنهتدى لولاان هداناالله |
|
| هفتم :دستورالعملی اخلاقی از عالم ربانی فقیه صمدانی شهید ثانی |
| ساعت ۱۱:٥٢ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٥ |
کلمات کلیدی: شهید ثانی
|
|
| امام زمان"ع" و حوزه ها |
| ساعت ۱٠:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥ |
|
حوزه هاى علوم دینى شیعه تبلور عینى و تابلوى جاودانه فلسفه انتظارند. دلسوخته ترین عاشقان امام مهدى(ع) در این مهد بالیدند و استوارترین و مایه ورترین میراث فرهنگى مهدویت را همین حوزه هاى مبارک آفریدند. دست پروردگان حوزه هاى شیعه هر کدام در دیار و اقلیم خویش پرچم انتظار بودند بر بام تاریخ آن قوم و دیار و مشعلهایى فروزان فرا راه کاروان بشر به کعبه وصال و در تاریکستان فتنه ها هواها هوسها خدعه ها و دهها بیراهه هاى راه گونه و سرابهاى آب نما و چراغى روشن بر مناره آرمان شهر اسلام. اینان در سیاه ترین دوره ها با یارى از (انتظار فرج) امید به فرج را در
کلمات کلیدی:
|
|
| ششم" وصیت اخلاقی :فقیه وعارف ربانی شیخ ابراهیم قطیفی(قدس) |
| ساعت ۱۱:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦ |
|
ابراهیم بن سلیمان قطیفى, در قطیف بالید و پس از فراگیرى مقدمات علوم دینى, براى تکمیل تحصیلات و کسب علوم آل محمّد(ص) در سال 913. هـ ق. به نجف مهاجرت کرد. علوم معهود آن زمان, بویژه, فقه, رجال و حدیث را از اساتید مبرّز حوزه علمیه نجف, فرا گرفت. سالها در حلقه درس شیخ ابراهیم بن حسن, مشهور به ورّاق, و شیخ محمدبن زاهد نجفى, شرکت جست, تا خود در زمره فاضلان نامور, قرار گرفت. پارسا بود و محتاط. هدیه شاه طهماسب صفوى را نپذیرفت, با این که محقق کرکى مصرف آن را روا مى شمرد. بسیارى از شرح حال نویسان, او را با القابى چونان: عابد, زاهد, متّقى, تارک دنیا, شیخ اجل, اکمل, فاضل, صالح, عالم ربّانى و صاحب مقامات عالیه ستوده اند.
میرزا عبداللّه افندى در ریاض العلماء مى نویسد: (وکان رحمة اللّه, زاهداً, عابدا, ورِعا, مشهورا, تارکا للدّنیا برمّتها1.) صاحب روضات, ویژگیهاى او را چنین بر مى شمارد: (کان عالما, فاضلا, ورعا,صالحا من کبار المجتهدین واعلام الفقها والمحدّثین2.) پر مطالعه بود و متتبّع. در علوم شرعى, ید طولایى داشت و در موضوعهاى گوناگون, نوشته دارد. حدود دوازده اثر در فقه, چند رساله در ردّ محقق کرکى, کتابهایى در کلام, مجموعه هایى موضوعى در احادیث و کتابى مبسوط و پرفایده در شرح اسماء حسنى3. او افزون بر تالیف و تحقیق, شاگردانى نیز, تربیت کرد. مشهورترین دست پروردگان او, عبارتند از: سید معزّالدّین, سید شرف الدّین الحسینى المرعشى التسترى, پدر صاحب مجالس المؤمنین, سیّد آقا میرزا نعمة اللّه حلى8. بزرگانى چون: مولى شمس الدّین محمّدبن ترکى, شیخ شمس الدّین محمدبن الحسن استرابادى, شاه محمود خلیفه شیرازى و شیخ حسین بن عبدالحمید از او اجازه روایت گرفته اند و از محضر پرفیض او بهره برده اند. دستورالعمل فرادید شما, وصیّت نامه اى است مبسوط, خطاب به شمس الدّین محمّدبن ترکى. امید است چونان که آن بزرگ در پایان وصیّت آورده است, همه ما را سود بخشد و در پیروى از اولیاى الهى و بهره ورى از گفته هاى روح افزاى آنان راه نماید4. إن شاء اللّه بسم الله الرّحمن الرّحیم خداوند, تو و ما را بر آنچه مایه خرسندى اوست, توفیق دهاد و بر انجام دستورات خود, یارى کناد. بدان! مواعظ کتاب و سنّت, گوش نواز است و آثار و گفته هاى عالمان شایسته و صالحان, در این زمینه بس. بلکه آنچه در بعضى آثار و کتابها و یا حتّى اندکى از آنها آمده, پندگیران و وعظ پذیران را کفایت مى کند. مانند آنچه در کتاب (الغیبة)5, محمدبن بابویه,صدوق و کتابهاى دیگر, آمده است [چه موعظه بسیار شنیدن و در حقیقت و معانى آنها, تدبر نکردن, اثر موعظه را کاهش مى دهد.] در خبر قطعى السّند آمده است: وقتى آیه اى از قرآن تلاوت مى شد, برخى از مسلمانان براى این که گوشهایشان به مفاهیم اسلامى, اُنس و عادت پیدا کرده بود و آیه هاى عظیمه, مکرّر به گوش آنان خورده بود و نفسشان به ظاهر و الفاظ آیات عادت کرده بود, آیه هاى ربوبى و کلمات وحى, تاثیرى درخور, بر آنان ننهاد. زیرا بر اثر اشباع بى رویّه نفس و دلبستگى به دنیا, حجابى غلیظ فکر و چشم و دل آنان را پوشانیده بود. با این که از این مواعظ الهى و آیات قرآنى, تأثیر نمى پذیرند] خود را پیراسته از حجابها مى دانند بى آن که بفهمند, خود را مى فریبند. نگاه کنید به گاه نزول آیه (وجیئ یومئذٍ بجهنّم)6 چگونه رسول اللّه آشفته شد که هیچ کس را یاراى سخن گفتن با او نبود, تا این که برادرش, امام على(ع), بلند شد, بوسه بر سر آن بزرگوار زد و از حادثه پیش آمده پرسش کرد. رسول اللّه(ص) فرمود: جبرائیل این آیه را آورد. با این که حبیب خدا, حضرت رسول اللّه(ص) مى دانست که خداوند, پیامدهاى اعمال او را بخشوده و او بزرگترین شفاعت گر خلق در بین انبیاء, فرشتگان و رسولان, در روز قیامت است. همان طور که در روایات تحریص بر توسّل به محمّد و آل او, آمده است: (همه در روز قیامت, نیازمند عنایت و شفاعت محمّد(ص) و وصیّ بزرگوار اویند, حتّى فرشتگان مقرّب الهى و پیامبران مرسل.)7 با این همه, شدّت ترس پیامبر اکرم(ص) و امام على(ع) از خداوند متعال مشهود است و بى نیاز از توصیف. به گونه اى که به گاه نماز از خود بى خود مى شدند و مستغرق در حق. (در موقفى, على(ع) را در سجده مى یابند که ناله مى کند و مناجات خداوند, تا از نفس مى افتد. ابودردا مى گوید: (بر بالینش آمدم و او را حرکت دادم, بلند نشد. به نزد فاطمه(س) همسر على(ع) رفتم و به او تسلیت گفتم. حضرت فاطمه فرمود: هنوز اجل او فرا نرسیده است. بگو او را در چه وضعى دیدى. عرض کردم: در حال سجده, جان به جانان تسلیم کرد. فاطمه(ص) فرمود: برو این عادت همیشگى اوست8.) وقتى آنان چنین بیم و ترسى از خدا داشتند, حال و روزگار کسى که خدا را, به دل, زبان, دست, پا, شکم, زیرشکم و همه اعضاء, به عصیان برخاسته چه خواهد بود؟ سفارشهایى که براى خودم و براى تو, ضرور مى دانم, دوگونه اند: سفارشهاى عمومى و سفارشهاى خصوصى 1 . سفارشهاى عمومى: نخست, تقواى الهى. معنى و حقیقت تقوا آن است که: پرواگیرى از خداوند, مثل کسى که یقین دارد به توجه خداوند بر نعمتهایى که در کف دارد, از اوست و با بهره ورى از همان نعمتها, امورى را که او را ناخوشایند مى آید, انجام مى دهد. حال آن که او, قادر است که نعمتها را بگیرد و دیگرى را بهره مند سازد. بترس از خدا, بسان کسى که مى داند همه اعمال اهل آسمانها و زمین, توان شکر نعمتهاى او را ندارد و نمى تواند, با آنچه خداوند در بهشت براى بندگان مطیع و گوش به فرمان مهیا کرده برابرى کند. اگر در خود, چنین تقوایى را نمى بینى, با عشق الهى, به معالجه خود پرداز, زیرا طبیعت سالم بشر, به کسى که نسبت به او مهر ورزد, گرچه با لبخندى, علاقه مند مى شود و دوستى او را در دل جاى مى دهد. جان خویش را وارسى کن که آیا محبت و عشق به خدا وجودت را لبریز کرده است. اگر, معاذ اللّه, جانت مشروب به عشق حق نیست, در زمره مؤمنان راستین قرار ندارى. زیرا خداى تعالى, درباره مشرکان فرمود: (یحبّونهم کحبّ اللّه9) مشرکان, با این که شیفته خدا بودند, بتها را واسطه مى دانستند و در کنار خدا مى پرستیدند. امّا مؤمنان را کسانى مى داند که شدت عشق الهى, جایى در قلب آنان, براى دلبستگى به غیر او, باقى نگذاشته است و به مقام حق الیقین رسیده اند. شگفتا! انسان آن را که پس از بدى به او شفقت مى ورزد, به خاطر محبت او, دوستش مى دارد, چگونه است حال و وضعیّت او, نسبت به خداى مهربانى که جز احسان به خلق خویش نکند و همو, مالک جان او و متعلقات اوست. تنها پناهگاه و چاره ساز است. خدایى که هیچ چیز و هیچ کس بى نیاز از او نیست و غیر او نمى تواند انسان را بى نیاز کند. هر کس هر چه را بخواهد باید از او بخواهد. اگر این راه هم تو را بیدار نکرد, با داروى (حیاء) به درمانش برخیز; زیرا او, در همه حال, به تو احسان مى کند. و تو نیکیهاى او را, به بدى پاسخ مى دهى, باز هم به تو مهر مى ورزد. با این که بدى و نافرمانى او را مى کنى, زیر سایه رحمت او هستى و در همه حال, به تو احسان مى ورزد و نیکى مى کند. در همه این احوال, زیرنظر او هستى و در محضر او گناه مى کنى. با این که بى نیاز از توست, ولى لطف و احسان به تو را سزاوار مى داند. شاید که حیاء کنى, شرمسار شوى و بازگردى و اصلاح شوى. واقعاً در پیشگاه چنین کسى, باید شرمسار و سرافکنده بود. در قرآن کریم فرمود: (الم یأن للّذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لِذِکْر اللّه وما نَزَلَ مِن الحقّ ولایکونوا کا الّذین اُوتوا الکتاب مِن قبل فطال علیهم الأمد فَقَست قلوبُهم وکثیرٌ منهم فاسقون10). آیا زمان آن نرسیده که مؤمنان دلهایشان به یاد خدا و در برابر حق خاشع شود و مانند کسانى نباشند تورات و انجیل به آنان دادند, درنگ ایشان دراز شد, تا دلهاشان سخت شد و بیشتر آنان فاسق شدند. اگر نفس تو از این راه متحول نشد, از تمایل سودپرستى و تجارت پیشگى او بهره گیر, زیرا, تجارت سودآور, آن است که تاجر, به دسیسه گرفتار نشود. سود آن است که سوداگر, زیان نبیند. امانتدارى به آن است که از کالاى به امانت گذاشته شده, کم نگردد. وکیل خوب آن است که بهره نیکوترى را براى موکّلش به بار نشاند. بنگر تلاش خویش را چقدر مصروف سود اندک دنیا کرده اى, چه اندازه اوقات با ارزش خویش را در راه آن بذل کرده اى, بى آن که ذرّه اى در این کار, تردید روادارى و خسته شوى. اگر از این راه هم سود نبردى و متنبه نشدى, بدان قلب تو در عذاب و درد جانگاهى گرفتار آمده که خداوند در کتاب خویش بدان اشارت کرده است: (... بل قلوبُهم فى غمرة مِن هذا ولَهُمْ اعمال مِن دون ذلک هم لها عاملون.11) بلکه دلهاى ایشان از این سخن ما, در غفلت است و ایشان را جز اینها, کارهایى است که انجام دادند و ناگزیر ایشان, عامل آن کارهایند. نیز خداوند پس از بیان سرگذشت حضرت یوسف(ع) فرمود: (وکذلک مکّنا لیوسف فى الارض یتبوء منها حیث یشاء, نصیب برحمتنا من نشاء ولانضیع اجر المحسنین ولأجر الاخرة خیر للذین آمنوا وکانوا یتقون12.) این چنین فرمانروایى در زمین را براى یوسف هموار کردیم که در هر جایى بخواهد مأوا گیرد. ما هر که را بخواهیم مشمول رحمت خویش مى کنیم. اجر و پاداش نیکوکاران به تمام و کمال مى دهیم, بى شک, مزد آخرت براى مؤمنان و با تقوایان, بهتر است. و از سوى دیگر, در داستان قارون, دو نگرش به دنیا را چنین ترسیم مى فرماید: (... فخرج على قومه فى زینته قال الذین یریدون الحیاة الدنیا یا لیت لنا مثل ما اُوتى قاروُن انّه لذُوحظّ عظیم. وقال الّذین اوتوا العلم والإیمان ویلکم, ثواب اللّه خیرٌ لِمَن آمن وعَمل صالحا ولایلقّیها إلاّ الصابرون.13) قارون, با زینتهاى برخود آویخته, بر قوم خویش, ظاهر شد. اهل دنیا گفتند کاش ما چونان قارون, ناز و نعمتى داشتیم, او, سرخوش و کامیاب است. مؤمنان خردمند, به آنان گفتند: واى بر شما. مزد و پاداش الهى براى مؤمنان و شایسته کاران بهتر است. و این پاداش را ندهند, مگر به شکیبایان. 2 . سفارشهاى خصوصى: اوقات عمر را پاس بدار. مباد که لحظه هاى عمر خود را ضایع کنى و به خسران گرفتار آیى. هنگامى که کارى ندارى و فراغت حال پیدا مى کنى, به ذکر خدا مشغول شو; زیرا یاد خدا, در هر حال, برابر اعمال صالح و شایسته است. وقتى آماده نیایش با معبود شدى, درون سینه را از وسوسه ها و دل مشغولیهاى دنیا, بپیراى. شرم کن از پروردگار خود, هنگامى که از بنده اى حاجت دنیوى را مى طلبى و با تمام وجود, به او, روى مى آورى, ولى به هنگام نیاز به پیشگاه بى نیاز, روى تو به سوى حق است و دلت جایى دیگر. اگر چنین باشى, سزاوار خشم و عذاب الهى هستى. در شب و روز از نفس خویش, حساب بکش; زیرا نفس را اگر رها کنى, مهار گسیخته مى شود و اگر مقیّد کنى, رام مى گردد. به دهانت لگام زن. کلماتى را که در روز قیامت, تو را مفید افتد و ثبت آنها در نامه اعمالت, مایه خرسندى تو گردد, بگو. از سخنانى که شرمسارى آن روز را در پى دارد, دامن گیر. روایت شده است: مردى از اصحاب پیامبر(ص) در یکى از غزوات, در رکاب آن بزرگوار شهید مى شود. مادرش به قتلگاه مى آید و بر بالین فرزندش مى نشیند. مى بیند که از گرسنگى سنگى به شکم بسته و با مقاومتى دلیرانه با دشمن جنگیده است. او را با دست نوازش کرد و گفت: (فرزندم گوارایت باد پیامبر این کلمه را شنید. فرمود: بس کن اى مادر. او, بیهوده گوى بوده است. بر خواندن ادعیه مواظبت کن؟ و با زارى و تضرع, دعا بخوان, زیرا پیامبر(ص) فرمود: (ما فتح لأحد باب دعا إلاّ فتح اللّه له فیه باب إجابة14.) خداوند, باب دعا را بر روى بندگان نگشود, مگر این که راه و باب اجابت آن دعا را نیز گشود. در دعا براى برادران دینى خود, بکوش; زیرا آنچه را براى آنان بخواهى, صدهزار برابر آن را خدا به تو مى دهد. ولى تضمینى در اجابت دعاى براى خود نیست. هنگامى که عقیده فردى را درست یافتى, کینه او را به دل مگیر; زیرا گناهان او براى خدا سنگین و عظیم است روایت شده: (انّ رجلاً قال: واللّه لایغفر اللّه لفلان, فقال تعالى: (قد غفرت ذنوبه وحبطت عمل الذى تأبى على ان أغفر لعبدى15.) مردى گفت: خدا فلان کس را نیامرزاد. خداوند فرمود: من گناهان مرد نفرین شده را آمرزیدم و عمل آن را که آمرزش مرا بر بنده ام روا نداشت, تباه شد. نباید, نقص و عیب یکى از برادران دینى, باعث انکار مراتب و کمالات دیگر او شود. چنان باش که کسى را پایین تر از خویش ندانى, زیرا به گناهان خویش واقفى و بى پایگى توجیهات خود را مى شناسى. ولى از درون و باطن دیگرى آگاه نیستى و فرجام کاربندگان برتو پوشیده است. چه بسا گناه کارى, نیک فرجام شود و مطیعى, بد عاقبت. مباد و صد مباد که به ریاست بر دیگران دل بندى, گرچه این ریاست, بجا و بحق باشد; چه حُبّ ریاست, از بزرگترین گناهان است. زیرا خداوند وقتى به پاسخ گویى نسبت به رفتار خودت بسنده مى کند, چه ضرورتى دارد وزر وبال دیگران را بر عهده گیرى. او نیازى ندارد که تو متولّى اداره بندگانش باشى, بویژه اگر این تولیت ازحُبّ ریاست, سرچشمه گیرد. مواظب باش خود را به این که این کار براى خداست و تکلیف, نفریبى. زیرا مکروه شمردن و ناخوش داشتن ریاستى که به تو روى آورد, اگر براى خدا باشد, سیره صالحان, بلکه معصومان, علیهم السلام, است, آنان که همه سکنات,حرکات و نیّاتشان خدایى بوده. اگر ریاست به تو روى آورد و تو از روى کرد آن, شادمان شدى, دل از آن برگیر و از پذیرش آن واهمه داشته باش و بر این امر, پا بفشار. مباد, این ریاست را حق خویش بینگارى و از این راه, عملت را تباه سازى. اگر این ریاست, زیبنده تو بوده است, تو غیر از وظیفه انجام نداده اى. اگر واقعاً حقّ تو نباشد, و تو مجبور به پذیرش آن شدى, عمل تو مزد و پاداش دارد. بپرهیز و بترس از تلاش براى فتوا دادن و دوستى مقام افتا و مرجعیّت, زیرا در روایت آمده: (إنّ اسرع الناس إلى افتحام جراثیم جهنّم اسرعهم الى الفتوى.16) فردى سریع تر از همه جذب جهنّم مى شود و به سوى آن سرازیر مى گردد, که در فتوا شتاب کند.) بس است تو را فرموده و خطاب خدا, حبیبش رسول الله را: (ولو تقول بعض الاقاویل لأخذناهم منه با الیمین ثم لقطعنا منه الوتین.17) اگر پیامبر, جز گفته ما سخنى مى گفت, دست او را به سختى مى بستیم, سپس رگ دل او را مى بریدیم. و گهر گفته دیگر خدا: (ولاتقولوا لما تصف السنـتکم الکذب هذا حلال وهذاحرام لتفتروا على اللّه الکذب. إن الذین یفترون على اللّه الکذب لایفلحون.18) آنچه پسند شماست و از توجیهات واهى سرچشمه مى گیرد, به دین نسبت ندهید. این بهتان بر خداست. بى شک, آنانى که به خدا دروغ مى بندند, رستگار نخواهند شد. وقول دیگر خدا در کتاب کریم: (قل الله أذن لکم ام على اللّه تفترون.19) آیا خدا به شما چنین اجازه اى داده یا از پیش خود و بدون دلیل آن را به خدا نسبت مى دهید. و... ذکرى براى خویش برگزین و در شب آن را زمزمه کن, تا در زمره غافلان قرار نگیرى. این وصیت من است نخست به خودم, سپس به برادران دینى ام, بویژه به تو. خدا, تو, ما و دیگر مومنان را از این وصیت و دیگر مواعظ, سود دهاد. به حق و عظمت محمّد, على, فاطمه, حسن, حسین, على بن الحسین, محمدبن على, جعفربن محمّد, موسى بن جعفر, على بن موسى الرّضا, محمّدبن على, على بن محمّد الجواد, حسن بن على العسکرى, قائم آل محمّد و حجّت خدا بر خلق, درود پیاپى خدا بر همه آنها باد. فرجام ما و شما را به آنچه رضا و خوشنودى او در آن است, بدارد; چه او شایسته این تفضّلها و عنایتهاست. سعى کن, این مواعظ را هر روز با توجه بخوانى. اگر امکان نداشت, لا اقل, در هر هفته یک بار بر آنها مواظبت داشته باش. زیرا تکرار این مواعظ, قلب را صیقل مى دهد, زنگار دل را مى زداید و یاد آخرت را در دلت زنده مى کند. بر تو باد, به کتاب خدا, سنّت پیامبر و پیوند و مودّت با ذریّه رسول اللّه, صلواة اللّه علیهم اجمعین. این مکتوب را نیازمند عنایت خداى منان, ابراهیم بن سلیمان, به تاریخ ششم عاشوراى هفتصد و پانزده, در نجف اشرف نوشت. سبحان ربک ربّ العزة عمّا یصفون و سلام على المرسلین و الحمد للّه ربّ العالمین. 1 . (ریاض العلماء),میرزا عبداللّه افندى اصفهانى, ج1. 2 . (روضات الجنات), میرزا محمد باقر موسوى خوانسارى ح1/25, اسماعیلیان. 3 . (اعیان الشیعه), سید محسن امین ح2/143, دار التعارف للمطبوعات, بیروت; (طبقات اعلاء الشیعه, فى القرن العاشر), آقا بزرگ تهرانى/5. 4 . براى اطلاع بیشتر, ر . ک: (لؤلؤة البحرین) شیخ یوسف بحرانى/159, مؤسسه آل البیت, قم; (الکشکول) للبحرانى, ج1/289, (روضات الجنّات), ج1/25; (طبقات اعلام الشیعه فى القرن العاشر), آقا بزرگ تهرانى/5. (قصص العلما), /348; (اعیان الشیعه), ج2/141; (فوائد الرضویه) شیخ عباس قمى/6; (امل الآمل), حر عاملى, تحقیق سید احمد حسینى, ح2/8, دارالکتاب الاسلامى, قم; (السّراج الوهاج), احیاء الاحیاء, قم. 5 . آقا بزرگ تهرانى در (الذریعة), ج16/80, درباره این کتاب نوشته است: (کتابى بزرگ در غیبت حضرت حجة(عج) است و این, غیر از رساله اى است که در همین زمینه, با عنوان: (رسالة الغیبة) نگاشته است. شیخ طوسى در (فهرست) 157, از این دو نوشته یاد کرده است مصحح کتاب در پاورقى/156, ادّعا کرده که کتاب (الغیبة) همان (کمال الدین و تمام النعمة) است. این گفته را تأیید مى کند نسخه هاى خطى کتاب که تحت عنوان (کمال الدین و تمام النعمة فى اثبات الغیبة وکشف الحیرة) آمده شیخ صدوق نیز, در چند مورد, از کتاب به نام (کتاب فى الغیبة) نام مى برد: (ولکن صنّف الآن کتاباً فى الغیبة واذکر فیه غیبات الانبیاء, علیهم السلام)/3. بنابراین, کتاب (کمال الدین و تمام النعمة) همان کتاب (الغیبة) است که علامه شیخ ابراهیم قطیفى در این دستورالعمل, آن را ستوده است. 6 . سوره (فجر), آیه 14. 7 . (البرهان فى تفسیر القرآن), سید هاشم بحرانى, ج4/459; (بحارالانوار) علامه مجلسى, ج7/124, مؤسسه الوفاء, بیروت. 8 . (بحارالأنوار) علامه مجلسى, ج41/11. 9 . سوره (بقره), آیه 16. (ومن النّاس من یتّخذ من دون اللّه انداداً یحبّونّهم کحبّ اللّه والّذین آمنوا اشد حبّا للّه...) 10 . سوره (حدید), آیه 16. 11 . سوره (مؤمنون), آیه 63. 12 . سوره (یوسف), آیه 56. 13 . سوره (قصص), آیه 79. 14 . (بحارالانوار), ج90/364. 15 . (بحارالانوار), ج6/4. 16 . ر . ک: (منیةالمرید), شهید ثانى. در آن کتاب, حقیقت فتوا, فتواى مجاز, فتواى ممنوع و شرایط فتواداران. نموده شده است. 17 . سوره (الحاقّه), آیه 46. 18 . سوره (نحل), آیه 116. 19 . این وصیت نامه اخلاقى, در ضمن اجازه شیخ ابراهیم قطیفى به شیخ شمس الدین بن ترکى, آمده است. او در پایان اجازه اش مى نویسد: (ولنختم ذلک بتتمّة تشتمل على فائدة ووصیة). vBulletin® v3.8.3, Copyright ©2000-۱۳۸۸, Jelsoft Enterprises Ltd.
کلمات کلیدی:
|
|
| پنجم : دستورالعمل اخلاقی ابن ابی جمهور احسایی |
| ساعت ۱۱:۱٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦ |
|
بسته ذهنى ، عوام گرایى و غوغا سالارى ، آفتى اندیشه کش ، استعداد سوز در تاریخ فرهنگ و تمدن بشرى است . چه بسیار افکار سازنده و اندیشههاى ناب در پیشگاه جهل و عوام گرایى به مسلخ رفتند و چه دانش مردانى اسرار و افکار خود را به دامن خاک سپردند و نسل بشر از مواهب و بهرههاى انسان ساز آنان محروم ماندند .
در فضایى که جوّ فرهنگى حاکم ، از آن بسته ذهنان و تنگ نظران است ، حربه تکفیر سلاح رایج زمان براى ذبح نواندیشان و به انزواکشاندن متفکّران است .
در چنین حال و هوایى ، عالمان ، حکیمان و عرافانى که با کاروان عوام گرایان همراه نشده و یافته هایشان را پیامبر وار به جامعه و ابناى زمان خویش عرضه مى دارند ، به حربه تکفیر و تیر تهمت گرفتار آمده به انزوا کشانده شده و بدنام مى کردند .......
|
|
| وصیت حبیب خدا "ص"به ابوذر غفاری |
| ساعت ٥:٠٤ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩ |
|
عید مبعث مبارک روز تجلی هدابت کامل حق
یا أ باذَرّ! اُعبُدِاللّهَ کَأ نَّک تَراهُ فإ نْ کُنتَ لا تَراهُ فإ نَّهُ یَراکَ. وَاعْلَمْ أ نَّ أ وَّلَ عِبادَةِ اللّهِ الْمَعْرِفةُ بِهِ فَهُوَ الا وَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ، فَلا شَیْءَ قَبلَهُ، وَالْفَرْدُ فَلا ثانِیَ لَهُ، وَالْباقِی لا إ لی غایَةٍ، فاطِرُ السَّماواتِ و الاْ رْضِ وَما فِیهِما وَما بَیْنَهُما مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ اللّهُ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرْ.
کلمات کلیدی: ابوذر غفاری
|
|
| چهارم: دستورالعمل دیگری از شهید اول"قدس سره" |
| ساعت ۱٢:۱۸ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸ |
|
در شماره ۲۹ مجلّه, دستور العملى پرمایه و راهگشا از شهید اوّل, براى سالکان راه کمال آوردیم و در مقدمه آن گوشه هایى از کمالات و آفاق وجودى آن بزرگمرد را نمودیم. در آن نوشته بیشتر از ابعاد علمى و اخلاقى وى سخن گفتیم. ولى شهید, تنها در علم و عرفان سرآمد نبود که مرد میدان سیاست وجهاد و جمع و جامعه نیز بود. عالمى جامع الاطراف, هوشمند, روشن اندیش و زمان شناس بود. محضر استادان مبرّز و مشهور زمان خویش را در فقه, فلسفه, اخلاق, تاریخ, رجال و انساب درک کرده بود و دانش آنان را بر دانش خویش افزوده بود. بدین منظور, به بیشتر مراکز علمى, سفر کرده بود. در سنین جوانى به حلّه مى رود و به محضر فخر المحققین, راه مى یابد. فخر محققان, در توصیف شاگرد ژرف نگرش گوید: (من بیشتر از او بهره بردم تا او از من.) این سخن استاد سرآمد آن دوران , در توصیف طالب علمى جوان, کم سخنى نیست. او, علاوه بر درک محضر پر مایه عالمان معروف و برجسته شیعى زمان خود, با عالمان برجسته اهل سنت نیز مرتبط بود, بهره مى رساند و بهره مى گرفت, اجازه نقل روایت مى داد و اجازه نقل روایت مى گرفت متون درسى آنان در فقه, کلام, تاریخ, بسیار مسلط بود, حتى گفته اند: از خود آنان, بیشتر. با این که کتابهاى آنان را تدریس مى کرد و براى پیرو هر مذهب فتواى همان مذهب را مى گفت, در فقه او, هیچ اثرى از روش و مبانى و فتاواى غیر شیعه به چشم نمى خورد. در فقه و رجال برخوردار از سبک و مکتبى جدید بود که تبیین آن مجالى دیگر مى طلبد. این همه کوشایى و نستوهى در علم, او را از تکالیف و رسالت دیگر باز نمى داشت . در عبادت, تهجّد و مراقبت مکانتى بلند داشت. در انجام وظایف اجتماعى و مرزبانى از کیان اسلام, بویژه حفظ آبرو و حیثیّت شیعه در بین مذاهب دیگر, حسّاسیتى ویژه و شگفت آور داشت. او, منادى وحدت فرق اسلامى بود و به این امر پاى مى فشرد. روش و رفتار او, چنان بود که منزلش پناهگاه و دانشگاه و محفل بحث همه عالمان و طالب علمان مذاهب بود. بیت آن بزرگوار محفل اُنس عالمان اهل سنّت بود و محلّ تلاقى و تضارب آراى دانشوران شیعه وسنّى. معمولاً, منزلش از مسافران و زائران که از اطراف و اکناف بلاد اسلامى, به دمشق مى آمدند, براى زیارت و یا دیدار او, خالى نبود این مهم, برخاسته از جامعه شناسى, زمان شناسى و هوشمندى او بود. او دریافته بود که دشمنانِ صلیب به دوش, در کار تفرقه بین کشورهاى اسلامى, به عناوین وطنى و مذهبى, هستند, تا به تاراج و غارت بلاد اسلامى بپردازند. براى همین, بر وحدت مسلمانان, پاى مى فشرد و از هرگونه حرکت تفرقه انگیز پرهیزمى کرد و علیه چنین حرکاتى قد برمى آفراشت و شدیداً موضع مى گرفت. تعهّد او, بر حفظ تفاهم مذاهب و وحدت کشورهاى اسلامى, دروقتى که هنگامه افتراق و اختلاف گرم بود و جنگ هفتاد و دو ملت, شعله مى کشید, بى نظیر بود. او, با درایتى ویژه, محور اتفاق و اتحاد مذاهب اسلامى قرار گرفته بود. حرکتهاى خیرخواهانه و اصلاح گرایانه او, روز به روز, بر دامنه محبوبیتش مى افزود. همگان, به دید احترام به وى مى نگریستند. محبوبیت مردمى و مکانت علمى و معنوى او, سبب شده بود که حاکمان در برابرش, خاشع باشند و به خواسته هایش, گردن نهند. با بدعتها مى جنگید و قلب فتنه را هدف قرار مى داد. از جمله فتنه محمد یالوش. محمد یالوش, به خاطر سخنورى نفوذ کلام و توان فوق العاده اش در جذب, خیلى سریع, دامنه نفوذ و قدرتش, گسترش مى یابد. امّا مع الاسف, از این موهبت الهى, در راه درست بهره نمى برد و از جاده حق, مى لغزد و به بدعت و آوردن مذهب جدید, روى مى آورد و خلقى را به گمراهى مى افکند و فتنه مى انگیزد. شیخ شهید, شجاعانه در برابر این مرد فتنه انگیز, مى ایستد و پس از تشریح مواضع فکرى وى وردّ آن, براى جمع کردن بساط توطئه و از بین بردن قلب فتنه, حکم به قتل وى را صادر مى کند و حاکم دمشق را برمى انگیزد تا لشکر انگیزد و بر نابودى کانون فتنه, همت گمارد. چنین شد و کانون فتنه برچیده شد و جامعه اسلامى از مصیبتى بزرگ, رهایى یافت. حاکمان برخى از بلاد با او مراسله داشته راه مى جستند و پاسخ مى گرفتند. نامه حاکم بزرگ سربداران, براى دعوت از او به خراسان و استقرار حکومتى بر موازین فقه شیعه, نمونه اى ازآن مراسلات است. از بخش از زندگى شهید اول که زمینه ساز ماجراى شهادت غم انگیز او شد نیاز به بررسى دارد. این وصیت نامه, گرچه ساده و مأنوس مى نماد, ولى بند بند آن بر گرفته از مسلمات اسلام و برخوردار از ژرفایى و سازندگى است. برخى از مواد توصیه را در پاورقى توضیحى کوتاه داده ایم و به عرصه و آثار آن اشارت کرده ایم. این وصیت را فقیه عارف, ملا احمدنراقى,در کتاب الخزائن ۴۴۱/, با عنوان: (فائدة: (فیما وصیّ الشهید, قدس سره, بعض اخوانه) آورده است; امّا متذکّر نشده که این وصیت از آن شهید اوّل است یا شهید ثانى. پس از تفحص, این وصیت نامه را در اجازه آقا میزرا محمد على رشتى به فقیه بزرگوار آقا میرزا حسن مجتهد علیارى, یافتیم که وى از خط شهید ثانى نقل کرده بود: (آقا میرزا حسن, که خداوند شرف و بزرگوارى اش را افزون کند, از من موعظه و نصیحتى خواست. من, او را به عمل آنچه شهید اوّل: محمّد بن مکّى قدس سره عمل به آن را از بعضى دوستانش خواسته, سفارش مى کنم.) این دو نسخه, تفاوتهایى دارند, خداوند, به همه ما, فهم حقایق بلند اخلاق اسلامى, عنایت کناد و در رهروى از آن بزرگان توفیق مان دهاد.
إن شاء اللّه.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیمبر تو باد به تقواى الهى, در پنهان و میان جمع. خوبى را براى همه آفریدگان بخواه, گرچه به تو بدى روا داشته باشند. در برابر آزار دیگران, بردبارى ورز,اگر به تو اهانت شد, یا ناسزا شنیدى, در پاسخ, سخنى ناروا مگو۱. هنگام شعله ور شدن خشم از کلام ناپسند بپرهیز, از جایت بلند شو, در مکان دیگر بنشین وخود را به کارى دیگر مشغول کن تا خشمت فرو نشیند.۲ مدام در فکر بهسازى آخرت و سعادت دنیا باش۳. در همه حال, به خدا توکل کن و در همه مهمّات به او اطمینان. بر تو باد به پاسدارى و شکرگذارى کسى که به تو خوبى مى کند و تو رانعمت مى دهد. از قهقهه و خنده بپرهیز, زیرا غفلت آرد و دل را بمیراند.۴ به هر کارى مشغولى, نماز اول وقت را ترک مکن. اگر, معاذاللّه, نمازت قضا شد, در اولین فرصت جبران کن۵. در هر حال و مکان, دانش آموز باش, پرگو مباش, بیشتر به شنیدن علاقه مند باش تا گفتن. با استادت مشاجره مکن و گفته هاى او را بر مگردان, آن چه را فراگرفتى در شب مرور کن.۶ با قرآن مأنوس باش. وردى از قرآن را براى خودت برگزین. اگر مى توانى قرآن را حفظ کن و اگر ممکن نیست, هرچند آیه اى که در توانت هست از بَرکن.۷ کوشش کن, امروزت بهتر از دیروز باشد و تلاش کن در هر روزى, گرچه اندک, تکامل پیدا کنى.۸ مبادا به گفته سخن چینان گوش فرا دارى; زیرا بدبختى بى شمار به دنبال آرد و تاثیر شومى بر نفس مى گذارد.۹ در زیارت مشاهد مشرفه, یا خواندن زیارت آنها, از راه دور غفلت مکن.۱۰ به هنگام تعلیم و نشر دانش, از پرگویى بپرهیز, غیر علمى و بدون مستند سخن مگو. تنها ناقل سخن دیگران مباش, خودت نسبت به مطالب و مسائل صاحب نظر شو...۱۱ در هر روز, بیست و پنج مرتبه (اللّهم اغفرللمؤمنین و المؤمنات والمسلمین والمسلمات) را بخوان۱۲. در این دعا, ثواب و مزدى بسیار است. پس از نماز عصر, هفتاد و هفت مرتبه ذکر (استغفار) را بخوان۱۳ نیز سوره قدر و توحید را بسیار قراء ت کن۱۴.
۱ . وجود مؤمن تجلّى اسماء حق است. همان گونه که اسماء جمال خدا, بر اسماء جلال او غلبه دارند و رحمت او بر غضبش پیشى مى گیرد: (یا مَنْ سَبَقَت رحمته غضبه) مؤمن نیز, عفو و رحمت و عطوفتش بر خشم و انتقام نسبت به نادانان و جاهلان, غلبه دارد (واذا مرّ وباللّغو مرّوا کراماً).
(واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً).۲ . از عوامل فرو نشانیدن خشم, انتقال از حالتى است به حالت دیگر, زیرا غضب, با تغییر حالت خشم گر, فرو مى نشیند. (اذا غضب القائم فلیجلس واذا غضب الجالس فلیقم).
( نورالحدیقه, عبدالصّمد حارثى همدانى عاملى/۲۱۶.یا رسول خدا مى فرماید: (اذا غضب احدکم فلیتوضا).هنگامى که خشم بر یکى از شماغلبه کرد, وضو بگیرد, چه خشم زبانه اى از آتش است (الاٌخلاق, جواد شبرّ/۱۴۶۳ . در جهان بینى اسلام, دنیا, تجارت خانه, کشت زار و معبر آخرت است. مؤمن بدون بهره ورى بجا و درست از این دنیا, نمى تواند در آخرت کامیاب گردد زیرا آن که از تجارت خانه اش سود نبرد و برزگرى که در مزرعه اش بذر نیفشاند, در فرجام, بهره اى نخواهد داشت. این است که در جوامع روایى شیعه آمده است: (اعظم النّاس هما المؤمن, یهتمّ باٌمر دنیاه وأمر آخرته).با همت ترین مردم مؤمن است. او هم به دنیایش اهتمام مى ورزد و هم به آخرتش. (نعم العون الدُّنیا عل الآخرة).امام على مى فرماید: (بِالدنیا تُحرزُ الآخرة).
نهج البلاغه خ ۱۵۶.۴ . مؤمن رسالت مدار است. غفلت انسان را از مدار و صراط خارج مى کند. سالک و عابد, اگر در سلوکش مبتلى به غفلت شود, لشگر شیطان به او هجوم مى آورد و او را از صراط منحرف مى کند. زیراغفلت راه نفوذ لشکر شیطان است. از این روى, اسلام انسان را از عوامل غفلت, چون (قهقهه) باز داشته است; چه قهقهه,خنده اى است که همه وجود و مشاعر انسان رابا خود یدک مى کشد و قلبى را که عرش رحمان است آلوده به غبار غفلت مى کند: (من کثُرَ ضحکه مات قلبه).کسى که زیاد بخندد, قلبش بمیرد. (من کثر ضحکه, قلت هیبته).آن که زیاد بخندد هیبتش, نزد مردم کم شود. غرر الحکم, ج۵/۱۸۰, ۱۹۴ دانشگاه تهران.پیامبران و امامان(ع) به هنگام شگفتى, تبسّم مى کردند. تبسّم آن است که صداى خنده از گوش خود انسان فراتر نرود. (وإن ضحک لم یعل صوته).
نهج البلاغه, خطبه ۱۹۳.
(إن ضحک فلا تعلو صوته سمعه).
میزان الحکمة ج۵/۴۸۰اگر پر خندیدى (و غفلت بر تو عارض شد) توجه به حق کن و بگو: (اللهمّ لاً تَمْقُتْنى) وسائل الشیعه ج۸/۴۷۹.البته آنچه مکروه شمرده شده است, خندیدن بسیار و بلند است; زیرا خنده رویى و خوشرویى از علائم مؤمنان و از کارهاى مستحب است. همان/۴۷۷۵ . در متون اخلاقى اسلامى, تقوا و نظم قرین یکدیگرند; چه تقوا بدون نظم در رفتار امکان پذیر نیست. انسانى مى تواند هرکارى را به جاى خود و در جاى خود (عمل صالح) انجام دهد که مراقبت بر عمر و اعمالش داشته باشد و نظم و نظامى بر زندگى اش حاکم سازد. اسلام پیروان خود را از کلاس اول دین که عبادت است, به نظم مى خواند و با نظم مى پرورد. از این راه, مؤمنانى پولادین اراده مى پرورد. (لیس عمل احبّ الى اللّه عزّوجلّ من الصّلاة فلا یشغلنکّم عن أوقاتها شیىء من امور الدّنیا, فانّ اللّه عزّوجلّ ذمّ اقواماً فقال: (الذینهم عن صلاتهم ساهون) یعنى أنّهم غافلون, إستهانوا بأوقاتها...)۶ . آداب دانش آموزى, به صورتى دلپذیر و دقیق, با بهره ورى از قرآن و روایات, در کتابهاى مستقلى توسّط فقیهان و عارفان بزرگ به نگارش آمده است. منیة المرید, شهید ثانى /۲۳۴.۷ . قرآن سفر گسترده الهى است: (القرآن مأدبة اللّه). (... فتجلّى لهم سبحانه فى کتابه من غیر ان یکونوا رأوه...).همان نورى که در کتاب تشریع متجلّى شده است, در کتاب کامل تکوین, یعنى آدم دمیده شده است و همین مایه عروج او تا حق و قدرت ملاقات (اللّه) مى گردد. (ونفخت فیه من روحى فقعواله ساجدین).این است که ماٌنوس ترین همدم انسان قرآن است: (من آنس بتلاوة القرآن لم توحشه مفارقة الاخوان).هیچ چیز غیر از قرآن انسان را غنا نمى بخشد: (واعلموا انّه لیس على احد بعد القرآن من فاقة ولالاِحد قبلَ القرآن مِنْ غنى).آیات قرآن, کلام خداست بهترین ذکر و دلپذیرترین چیز براى بنده خدا ترنّم به کلمات (ربّ) اوست. آیات قرآن, سلوک هستند درجه هرشخصى به پیمودن این پلکان است; زیرا درجات بهشت, به تعداد آیات قرآن است: (... فإن درجات الجنة على قدر آیات القرآن فیقال لقارىء القرآن إقرء وارْقِ).۸ . لحظه ها سرمایه هاى انسان است. لحظه اى که راکد بمانَد و در آن کارى شایسته انجام نگیرد,زیان و خسران است: (والعصر إنّ الإنسان لفى خسرالاّ الّذین آمنوا وعملوا الصّالحات ...).لحظه ها سکّوى پرش و پرتگاه سقوط هستند. گناهان در لحظه ها انجام مى گیرد. ذکر حق و اعمال صالح نیز. بحارالانوار, ج۷۵/۳۲۷۹ . نمیمة: سخن چینى و خبربرى است. شهید ثانى, قدس سره, خبر برى حرام را چنین تعریف کرده است: کشف الریبه عن احکام الغیبة /۴۴سخن چینى, پرده بر داشتن از چیز, یا کارى است که به دیگرى ضرر مى رساند. دو به هم زدن, سرّ کسى را فاش کردن. همان مدرکسعایت بین مردم و سخن چینى, گرچه عملى فردى است, ولى نتایج و تاثیرات اجتماعى دارد. این گناه, مایه تشنج جامعه, بدبینى و نزاع بین مردم مى شود. دوستى و برادرى که اصول اساسى جامعه اسلامى است, سست مى شود و ضربه مى خورد. (إنّ شرّ الناس یوم القیامة المثلث قیل له وما لمثلث یا رسول اللّه؟ قال: الرّجل یسعى باخیه الى إمامه,فیقتله, فیهلک نفسه واخاه وامامه).
الإختصاص, شیخ مفید ۲۲۸/.در روایتى دیگر به جاى امام, (الحاکم) آمده است. (إنّ لکل امام عهدا فى عنق اولیائه وشیعته وإنّ من تمام الوفاء بالعهد وحسن الاداء زیارة قبورهم, فمن زارهم رغبة فی زیارتهم وتصدیقا بما رغبوا فیه کان ائمتهم شفعائهم یوم القیامة).هر امامى عهد و پیمانى بر شیعیان خویش دارد [زیرا با امامت و سلوک خود, راه زیست مؤمنانة وسعادتبخش را به او نموده است] راه وفاء به این عهد و اداى حق امامان زیارت قبور آنان است. هر که آنان را از روى شوق زیارت کند و آرمانهاى آن بزرگواران را باور بدارد و نوش کند, در جبهه آنان قرار مى گیرد و به شفا آن بزرگواران مفتخر خواهد شد). علل الشرایع /۴۵۹; بحارالانوار ج۹۷/۱۱۶.۱۱ . روح اسلام از زبونى, فرو دستى و عقب ماندگى نفرت دارد. مذاق اخلاق اسلامى, فرومایگى را بد مى داند. برنامه و هدف نظام اخلاقى اسلام, ساختن مؤمنانِ نستوه, عزتمند, سربلند, غیور, رشید, استوار قامت و استوار روح است. بیشتر تعلیمات مکتب چنین سمت و سویى را دارند. در عرصه علم, مؤمنان را اهل خرد, منطق و استدلال مى خواهد و اجتهاد را در تمامى زمینه ها و مسائل دینى, براى همه مى طلبد. این مهم, در جاى جاى دعاها, زیارات و روایات جلوه گرست در قرآن آمده: (العزة للّه ولرسوله) یا در حدیث آمده (الإسلام یعلُوا ولاً یُعلى علیه) و...۱۲ . (وسائل الشیعه), شیخ حر عاملى ج۴/۱۱۵۲. داراحیاء التراث العربى. ۲
کلمات کلیدی: عارف بزمان ،مهار خشم
|
|
| وصیت حضرت زهرا "سلا م الله علیها" |
| ساعت ۸:۳٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳ |
|
زاد روز مادر هستی مبارک بسم الله الرحمن الرحیم هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصیت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنةحق والنار حق و ان الساعة آتیه لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور. یا علی انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منک لاکون لک فى الدنیا والاخره انت اولى بی من غیرى حنوطى و غسلنى و کفنى باللیل وصل ولدى السلام الى یوم القیامه . بنام خداوند بخشنده مهربان این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى کند که شهادت می دهد خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت که هیچ شکى در آننیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداندو همه را وارد محشر فرماید. اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى.على جان حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار وشب مرا دفن کن و هیچ کس را اطلاع نده. اینک با شما وداع می کنم و بر فرزندانم تا روزقیامت سلام و درود می فرستم. منبع: بحارالانوار، جلد 43، ص 214.
کلمات کلیدی: وصیت حضرت فاطمه
|
|
| دوم : وصیت نا مه اخلاقی علامه حلی ،وفات 725 "ق" |
| ساعت ٩:٥٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٠ |
|
بسم الله الر حمان الرحیم بدان اى فرزندم : که خداوند بر فرمانبردارى اش یارى ات کناد و برانجام نیکیها و ملازمت خوبى ها توفیقت دهاد. بر آنچه رضاى او در آن است رهنمونت سازد. و به هر آنچه از خوبى ها آرزو دارى تو را برساند. در دنیا و آخرت تو را خوشبخت کند و لحظه لحظه هاى زندگى ات را با[ راحت دلى] و چشم روشنى] همراه سازد. عمرت را با سعادت و آسایش دراز دارد. و بدى ها رااز تو به دور کند. 3؛ عمرت را در تحصیل کمالات سپرى کن و لحظه هاى زندگى :ات را در گردآورى فضیلت هاى علمى و عروج از پستى نقصان به قله کمال واز فرودگاه جهل به اوج عرفان بکارگیر. 4؛ نیکى ها را گسترش ده و برادرانت را در رسیده به کمالات - یارى کن بدى را از برادران مومنت به نیکى سزا ده نیکوکاران را با منت و آغوش باز بپذیر. 6؛ با همتاى پست رفاقت مکن و از معاشرت نادانان دورى کن چه رفاقت آنان اخلاق تو را پست کرده و سبب جایگزینى خصایص ناپسند در وجود تو گردد. 10؛ از نفرین مظلوم بویژه یتیمان و بیوه زنان بترس چه خداوند نسبت به شکستن دل هاى شکسته گذشت نمى کند. پاورقى ها |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : مجموعه کامل" 40"دستورالعمل اخلاقی ازعارفان فقیه و فقیهان عارف تقدیمتون می کنم این نوشته ها توسط این جانب درطول سالهای1362 تا1378 ، تدوین و در دو ماهنامه "مجله حوزه "به چاپ رسید وبا استقبال گستر ده ای روبرو شد.و در وبلاگ ها و سایت های فراوانی به صورت پراکنده نشر گردید و حتی انتشارات تشیع قم به دون اجازه اینجانب ومجله حوزه بیشتر آن هار ابا عنوان فردی به نام امیر یاری با ادعای کاری جدید و نو چاپ و منتشر کرد در اینجا با ویراستاری و ترتیبی جدید و با نام اصلی نویسنده، این مجموعه فرادید شما قرار می گیرد التماس دعا پروفایل مدیر : عبدالرضا ایزدپناه |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
|
عاشورا تعزیت
شب یلدا
عید فطر
زمزمه هایم در شب فدر
نهم: نامه عرفانی عارف واصل آقامحمد بید آبادی1
هشتم : دستورات قدسی از عارف بلند مرتبه ملا محمد تقی مجلسی
هفتم :دستورالعملی اخلاقی از عالم ربانی فقیه صمدانی شهید ثانی
امام زمان"ع" و حوزه ها
ششم" وصیت اخلاقی :فقیه وعارف ربانی شیخ ابراهیم قطیفی(قدس)
پنجم : دستورالعمل اخلاقی ابن ابی جمهور احسایی
|
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |











